اسباب کشی

اسباب کشی آدم‌ها از خانه‌ای به خانه دیگر حتما دلیل دارد. 

این دلیل می‌تواند گاهی مهم و از روی علاقه باشد، گاهی از روی اجبار و بدون اهمیت. اما در هر کدام از این حالت‌ها نتیجه یکی است. یکی خانه(دفتر کار) اش را جابه‌جا می‌کند و به محل جدید می‌رود. 

ماجرای اسباب کشی من از بلاگفا هم یک اجبار داشت، بهم ریختگی سرورها و عدم دسترسی به متن‌ها و حتی عدم امکان ورود به صفحه کاربری. یادم نیست دقیقا چه زمانی بود، چند سال پیش، اما دقیقا وقتی بود که سرورهای بلاگفا مورد حمله قرار گرفته بودند و عملا امکان استفاده نداشت. 

همان روزها کاسه و کوزه‌ام را جمع کردم و راهی بلاگ شدم. آن‌جا خانه‌ای جدید اجاره کردم و بعد از آینه و قرآن بخشی از وسایلم را چیدم. کمی بعدتر بلاگ یک کامیون بزرگ و مناسب(نرم‌افزار مهاجرت) راه‌اندازی کرد و همه وسایلم را از این‌جا بردم. 

آن‌روزها که وسایلم به خانه جدید می‌آمد، همچنان دسترسی به بلاگفا برای کاربر امکان‌پذیر نبود؛ بعدها هم اصلا یادم رفت که بیایم و از همشهری‌های این‌جا خداحافظی کنم و حلالیت بطلبم، تا دیروز. 

دیروز خیلی اتفاقی یکی از دوستان چند سال آشنایم در بین حرف‌هایش گفت، قبلا که وبلاگ داشتی متن‌هایت را می‌خواندم و ... 

با تعجب به خودم گفتم، من که هنوز وبلاگ دارم و ... 

تازه یادم آمد که ای‌دل غافل من اصلا یادم رفته بود که بیایم این‌جا و بگویم که رفته‌ام. حتی دیگر همشهری‌های این‌جایم را هم از یاد برده بودم(علامت تاسف) این شد که با بازنشانی رمز عبور و ... به خانه برگشتم که این‌ها را بگویم.

آدرس جدید خانه‌ام  andarzename.blog است، اگر خواستید خوشحال می‌شوم که سر بزنید. 

خدا حافظی نمی‌کنم و حلالیت نمی‌طلبم چون حال و روز الانم این است که این‌جا را نگه دارم برای سرزدن به اهالی بلاگفا؛ این‌که بعد چه شود را خدا عالم است. 

 

 

باید چشید نه شنید

گاهی باید برخی چیزها را دید, با شنیدن قضاوت‌اش سخت است.

شاید دیدن هم کفایت نکند, باید چشید.

مثل این که با زورگیرها مواجه شوی.

حوالی یازده شب به‌رسم همین شب‌ها در خیابانی که خیلی هم تاریک نیست، موتوری بیاید در پیاده‌رو و کسی از ترک‌اش بپرد پایین با یک دست چاقو و با دست دیگر یقه کت‌ات را بچسبد و داد بزند که گوشی‌ات رابده.

و تو که تا چند ثانیه قبل به این فکر می‌کردی که فردا کدام یک از آهنگ‌های زمانی را از کجا باید با کیفیت پیدا کنی، کلا جا می‌خوری.

اولش اصلا حرف نمی‌زنی. وقتی یقه کت‌ات را دوباره محکم تکان می‌دهد و چاقو را جایی پایین‌تر از قفسه سینه می‌گذارد، تازه می‌فهمی چه‌خبر است و تو هم داد می‌زنی که گوشی ندارم و می‌خواهی دورش بزنی که نفر دوم از پشت شال‌گردن را دور گردن‌ات محکم می‌کند و فشاری که نمی‌شود نوشت چقدر بود.

بدن خسته‌ی نابود و کوله‌ی 7 کیلویی روی دوش صادقانه توان نمی‌گذارد، غافل‌گیری هم مزید بر همه چیز.

نمی‌دانم ضربه‌‌ی آرنج بهش خورد و یا مشمایی که بسته‌ی پنیر داشت و یا چه؛ ولی هرچه بود، پشت سری‌ام هلم داد به در مغازه‌ای که شیشه‌هایش صدای نا‌به‌هنجاری خورد و چند نفری از آن بیرون آمدند و این‌ها فرار کردند.

سه نفر ترک یک موتور.

 

................................

پ.ن1) چند ماه است عقد کرده‌اند، کمتر از شش ماه؛ آن‌قدر ظاهر دختر خانم روی آقا پسر اثر داشته که بعد جلسه سوم، محرم شدند و بعد عقد.

حالا پسر از پوشش دختر در خانه هم می‌نالد چه برسد به...

می‌گویم چرا در خواستگاری نپرسیدی.

می‌گوید به نظرم مهم نبود.

از کل سه جلسه دو ساعته‌ی خواستگاری صرفا می‌داند؛ دختر نقاشی دوست داشته و معماری خوانده؛ خواستگار نداشته؛ غذا نمی‌تواند درست کند؛ حزب‌اللهی است ولی دو آتشه نیست و این‌که دوست دارد در اجتماع باشد و کار کند و...

 

واقعا گاهی چرا از راه رفته دیگران پند نمی‌گیریم؟

مگر ظاهر زیبای دختر به نسبت عمر زندگی، چند سال دوام دارد که همه چیز فدایش شود.

 

آقای طاهری

یک:

نمی‌دانم چرا ولی همیشه یکی از معضلاتی که با عوض کردن خانه داشتم، پیدا کردن آرایشگر مناسب بود. با این که خعلی(1) در مورد موهای محترم اهل مراعات نیستم و رفته‌رفته در دو سه سال اخیر دارن تنهاترم می‌گذارند؛ ولی این معضل بوده. تا وقتی که آمدیم این‌جا؛ از آبان سال قبل روزهای اول چند جایی را تست کردم، ولی آن‌طور که خواستم نشد. تا این که یک روز به طور اتفاقی در مسیر همیشگی یک آرایشگاه پیدا کردم که بسته بود، روی شیشه‌اش نوشته بود، آرایشگاه طاهری.

نزدیک مغرب بود، رفتم مسجدی که چند قدمی با مغازه فاصله داشت. در نماز کنار پیرمردی شیک نشستم، ریش‌های نصفه مرتب(2) داشت و بوی ادکلن هاوایی، از آن تندهای قدیمی‌اش می‌داد.

بعد از نماز تا متعلقاتم را جمع کنم و برگردم طول کشید، بین رفتن و نرفتن به آرایشگاه بودم که با خودم گفتم: شاید رفتم و طرف رو دیدم و خوشم نیومد و رفتم. وقتی رسیدم پشت در مغازه دیدم همان پیرمرد شیک و مجلسی؛ مسجد آرایشگر است.

دو:

همان اولین بار که مشغول کار بود برای مرتب کردن، وقتی خواست بسته تیغ را باز کند گفتم لطفا از تیغ استفاده نکنید. گفت: چی خیال کردی، اشاره به عکسی بالای آینه بزرگ کرد، تصویری مردی بود پیرتر از خودش، گفت: این پدرمه. چهل سال این‌جا مغازه داشته و کلا ریش رو با تیغ نمی‌تراشیده. من گفتم من برای صورت نگفتم کلا برای پشت سرم هم استفاده نکنید، البته لطفا. لبخند زد گفت: طلبه مدرسه امام قائمی؟ گفتم نه. کلا دوست ندارم، اذیتم می کنه؛ همین.

وقتی در بین صحبت‌ها گفتم شغل آبا و اجدادی خاندان ما هم سلمانی(3) بوده. بعد از پدر بزرگم، یک عمو و حتا خود من هم تجربه‌اش را دارم بیشتر با هم دوست شدیم. این مرد کلا مرا به یاد پدر بزرگم می‌اندازد بخصوص وسواسی که در مورد کوتاه کردن موهای دور گوش دارد. البته این دو سه مرتبه آخر دستش می‌لرزد. وقتی با ماشین ریش‌تراش روی صورتم رژه می رود کلا لرزش‌اش را حس می‌کنم.

سه:

بعد از سفر اربعین رفتم پیش‌اش، حساب کنید بیش از پنجاه روز نه موها و نه ریش‌ها کوتاه نشده بود، تا مرا دید با خنده گفت: سلام ابو شریف!(4) چطوری؟ خبری ازت نبود. فکر کردم دیگه نیای.

گفتم نه حاجی کربلا بودم. یه رسمیه که معمولا مردای خانواده‌ی عزادار و اقوام‌شون تا چهلم مو و ریش‌هاشون رو کوتاه نمی‌کنن؛ بعد هم اگه خواستن کوتاه کنن؛ از خانواده عزادار اجازه می‌گیرن. حالا منم از محرم تا اربعین دست به این‌ها نمی‌زنم.ما که درک‌مون نمی‌رسه؛ ولی اداشون رو در میاریم.

....

وقتی نشستم گفت: خب. تعریف کن چطور بود، می‌گم خیلی شلوغ بود. ما هم شروع کردیم از خواب شیرین اربعین گفتن.

او هم از پسر دوستش که رفته بود تعریف کرد و حاج محمد طاهری که برای‌ش مهر آورده از کربلا و...

...

گفت: راستی تونستی بری تو؟ به ضریح رسیدی؟

گفتم: دو سه بار بیشتر نشد، اونم سخت.

داشت موهای صورتم را کوتاه می کرد، چشمانم بسته بود. گفت: می‌گن ضریح جدید قشنگه، نه؟

من از همه‌جا بی‌خبر هم با چنان آهی گفتم خعععلی، اگه بدونی حاجی دلت هررری می‌ریزه. بعد از گفتن این حرف فقط صدای ماشین ریش‌تراش می‌آمد و نه لرزش و رفت و آمد ماشین روی صورتم.

به زحمت چشمانم را باز کردم، دیدم تکیه داده به دیوار و اشک از چشمانش می‌آید،‌ زل زده و به من نگاه می‌کند. من هم که مستعد شروع کردم روضه خواندن، از ضریح از سفر از اربعین و خستگی با هم گریه کردیم.

تصور کنید تکیه داده بود به دیوار و ماشین ریش‌تراش‌اش روشن در دستش، من هم روی صندلی نشستم و این اشک ها موهای مسیر را با خودش می برد. یک هو در مغازه باز شد و یک پدر و پسر کوچک‌اش آمدند داخل؛ مرد با نگاه پرسشگر نگاه به حاجی کرد و گفت: امشب وقت می کنید موهای این بچه، اشاره کرد به پسرش، رو مرتب کنید؟

گفت: نمی‌دونم.

گفتم: چرا آقا وقت دارن، من کارم تمومه. آخرشه.

مرد گفت، آخه انگار حاج آقا حالش خوب نیست؛ گفتم نه من داشتم ماجرای پدر بزرگم(5) رو تعریف می کردم یکم بنده خدا اذیت شد. تقصیره منه.  

...................................

بعضی از آدم‌ها انقدر زلال و شفاف‌اند که لازم نیست روضه بشوند، از آب، از شمشیر و حنجر بگویی؛ از شنیدن وصف ضریح هم دل می‌بازند.

.............................................................................

(1) برای نشان‌دادن غلظت و شدت زیاد بودن است در مورد خیلی، مثلا خیلی زیاد و گاهی خیلی‌خیلی زیاد است که گاهی با تعداد «ع» حجم غلظت‌اش مشخص می‌شود.

(2) پروفسوری یا مهندسی؛ گاهی هم ریش نصفه

(3) سلمانی در قدیم فقط آرایشگری نبود، کشیدن دندان، ... و برخی خدمات پزشکی دیگر هم جزء‌اش بود.

(4) ابوشریف اولین فرمانده سپاه پاسداران بوده، در اینترنت عکس‌اش را سرچ کنید هست، با دیدن عکس‌اش شاید منظورش معلوم شود.

(5) بر اساس شجره‌نامه‌ خانوادگی جد ما به حضرت یحیی‌بن‌زید ابن‌علی‌بن‌الحسین(ع) می‌رسد.

................................................................................................................................

  پ.ن1) سوار هواپیما شدیم، گفتم دلم برای محمدرضا تنگ شده؛ الان چند ساله ندیدم‌اش این دفعه هم نشد برم بهش سر بزنم، حس می‌کنم تموم شدیم برای هم. یک نگاه عاقل اندر سفی کرد و گفت: واقعا بعد از این همه سال هنوز دلت برای آدم‌ها تنگ می‌شه؟ گفتم بده مگه؟ گفت: آدم‌هایی که در مسیر زندگی هستند هر کدوم‌شون به دلیلی میان و میرن، سعی کن برای خدا بخوایشون و این طوری فقط به خدا وابسته می‌شی و همه رو برای اون می‌خوای.

گاهی آدم حرف دوستای این شکلی‌اش رو نمی‌فهمه و حس می‌کنه کم آورده.

پ.ن2) اگر آقای رئیس جمهور با داس نیامده‌اند چطور است که ظرف شش‌ماه هر روز 2.58 نفر در وزارت خانه‌ها جابه‌جا شده‌اند؟

پ.ن3)   این را نوشتیم، گفتند تند است، منتشر نشد.

برای شدن باید رفت

همه آن هایی که رفته‌اند، گفته‌اند؛ ولی من هم‌چنان هیچ نمی‌فهمم.

خاصیتی است که تاکنون هیچ‌کس نه توانسته آن را شرح دهد و طوری از تصاویر بگوید و آن‌ها را بسازد برای این که منتقل شود به دیگری.

شاید هم برای این باشد که هر کدام برای دیدن و شنیدن آن باید برویم.

باید ببینیم که این راه چه‌قدر درد و سختی داشته...

...دارد

تاب و توان نوشتن بیش از نیست و دل بی‌قرارم جز تمنای دعا هیچ نمی‌خواهد...

عازم کربلایم همراه خیل زائران پیاده‌ای که می‌خواهند چند روز مانده به اربعین؛ به یاد سفری سخت در هزار و اندی سال قبل همراه جانه شریف عمه جان سادات، روحی فدا، شوند...

چند سال قبل امروز

عصر بود. برعکس دو جلسه قبل که کمی قابل تحمل‌تر و شاید ملیح و لبخندزنان آمده بود، این‌بار کمی خشن و شاید دمق.

آمد و رفت سر جایش نشست. دو زانو، نه چهار زانو و راحت. حتی کت‌اش را هم در نیاورد، برعکس دو جلسه قبل. بسم الله را گفت و شروع کرد: ببینید خانم.... آدم وقتی می‌خواد بره تلویزیون هم بخره، ظاهرش براش مهمه و کلیات کاربری‌اش، بعدش می‌ره دنبال ریز آپ‌شن‌ها و امکاناتش. اگر شما توی چند جلسه قبل با کلیات مشکل دارید که هیچ؛ ولی اگر کلیات رو قبول دارید دو یا سه ماه‌تون چیه؟

دخترک که تا قبل از صحبت، مثل همیشه آرام با رج‌های فرش بازی می‌کرد و دقیق گوش می‌داد، جا خورده بود.

با چشمانی متحیر به مرد نگاه کرد و برعکس همیشه که نگاه از او می‌دزدید خیره به چشمانش ماند؟

دو سه ماهه چی؟

این که شما فرمودید اگر لازم باشد دو یا سه ماه فکر کنم اشکال دارد یا نه؟ و این که پسرتان ناراحت می‌شوند یا نه.

شما در این سه جلسه کلیات منو دیدید، ظاهر و اصول اعتقادی و فکری را هم مکشوف و ریز توضیح دادم، شما اگر با کلیات موافید دو سه ماهتان چیست؟ اگر تا الان زیر 50 درصد از معیارهایتان را داشتم، مشخص است؛ چون من که جادوگر نیستم و بضاعتمم زیاد نمی‌شود. همینم که هستم. اگر این طور است من رفع زحمت می‌کنم نه نیاز است وقت شما را بگیرم و نه وقت خودم و خانواده ها را.

- اگر بیش از 50 یا 70 درصد است می‌شود بشینیم و ادامه بدهیم؟

 دختر خنده‌ای شیطنت‌وار زد و دوباره آرام شد؛

- من صرفا پرسیدم. با توجه به اینکه... خانم، خواهر بزرگتر من، دو سه ماه پاسخ‌شان طول کشید من صرفاً سوال کردم.

مرد که در حالت استندبای نشسته بود، نفس آرامی کشید و به پشتی‌اش تکیه داد و زانوها را شل کرد:

-خب حالا که موضع‌مان معلوم است، رضایت و میزان نمره ما به کجا رسید؟ بالای 50، بالای 70 یا بالای 90؟ این آخری را که می‌گفت لبخند زد و مهربان‌تر شد. بگویید تا ما هم بدانیم کجای کاریم؟

دختر لبخندی زد و گفت، خب تا اینجایش خوب بود.

- یعنی چند از صد؟

- عدد که... (مکثی کرد و چیزی نگفت)؟

- اگر عدد نگویید از کجا بفهمم که کجای کاریم!

دختر مِنُ و منی کرد و گفت، هفتادوپنج.

مرد که انگار گل از گلش شکفته بود، فیروزه‌ی کنار عقیق‌اش را از دست راست در آورد و به سمت دخترک خیز برداشت:

- این باشد امانت دست شما تا بعد.

آن روز، امروز بود؛ روز سوم صفر چند سال قبل، سالروز ولادت امام باقر(ع). آن مرد من بودم و آن دخترک، الان همسرم است.

روز ولادت امام باقر(ع) جواب مثبت گرفتیم، روز ولادت امام کاظم(ع) محرم شدیم، روز ولادت پیامبر(ص) عقد شدیم و روز ولادت امام رضا(ع) ازدواج کردیم.

(این هم کارت ما که پشت و رویش این شکلی بود، البته همه‌اش تقریبا کار خودمان بود و نه خریدنی از بازار، به قول عزیزی احساس و دل را که از بازار بخری نمی‌شود.)

 

کارت ورود

پ.ن۱) نمونه‌ی مومن از نوع کیظ؛ گفت: من هر ماه چند درصد از حقوقم را می‌گذارم در یک حساب دیگر به اسم حساب امام زمان(عج)

- گفتم یعنی چی؟

- خوب پول رو می‌گذارم به اسم ایشون هر کاری هم که قراره انجام بدم از حساب ایشون انجام می‌دم. مثلا کسی کمکی خواست، بیماری داشت، به گرفتاری خورد.

- خوب این که می‌شه با حساب خودتم بکنی؟

- آره خوب ولی این‌طوری همه‌ی این کارها به نیابت امام زمان(عج) انجام می‌شه و...

پ.ن۲) گاهی وقت‌ها دعا چقدر با معرفت است، انصافا آدم جلویش کم می‌آورد؛ بعد شام دستانش را بالا آورد و گفت:

خدایا شکرت تو که انقدر خوبی و همه چیز زندگی ما رو به این خوبی و آسایش فراهم کردی، همه چیزای ما رو بخاطر خوبی خودت دادی. حتی غذا هم بهمون می‌دی، فکر می‌دی برای ایده و توان می دی برای پول در آوردن، بیا یه کار دیگه هم بکن.

با خنده گفتم چیه ماشین می‌خوای یا خونه حالا؟

رو به من کرد و گفت: نه بببابا. دوباره رو به بالای سرش کرد و گفت بیا و وقتی هم خواستی ما رو بکشی، باز برای خودت بکش. بکش برای خودت باز از روی خوبی‌ات برا ما.   

پ.ن۳) این هم مرتبط به این پست است.

 

كوچكِ اثر گذار

 تا حالا شنيده بودم كه اين موجودات از لحظه ورود در تمام وجوه زندگي اثر گذارند، اما اين بار نه شايد براي اولين بار به چشم ديدم و شايد نا منظم و نا خوشايند بودن آن هم برايم دوست داشتني بود. سايه‌ي كه ديده نمي‌شود ولي موثر است.

كوچولوي داستان ما امروز 47 روز زندگي‌اش است. (جهت حفظ حريم و ارزش پدر و مادر مهربان او كه دوستان عزيز ما محسوب مي‌شوند و دعا مي‌كنم و اميدوارم اين پست را نخوانند، از آوردن اسم آن‌ها خود داري مي‌كنم)

يوسف مهمان چهل و چند روزه خانه است. خانه‌اي كه هيئت ما بود.

هيئت خانگي‌ است. صبح هاي جمعه با جمعي دوست داشتني و مدل برگزاري خاص و بعضا خوشايند. آن قدر خوب كه اگر شب قبل هم حدود 3 ساعت خوابيده باشي، حاضري كه كله سحر بلند شوي و خودت را از ابتداي جلسه برساني. اين هفته كلا حال و هواي هيئت فرق مي كرد تم صداي گريه ناز دانه قطع و وصل مي شد، انصافا دوس داشتم سخنران اول زودتر حرف‌اش تمام شود. هنگام سخنراني دوم؛ يوسفِ جاان، در جاي مخصوص‌اش كنار در ورودي هيئت خوابيده بود. آن‌قدر معصوم و دوس داشتني خوابيده بود كه من دو باري كه خواستم وان‌يكاد بخوانم به آخرش نرسيدم. آخر كار رفتم از جايي كه نبينم‌اش خواندم و فوت‌اش كردم.

سايه اين نازنين در كل خانه موجود بود.

از خاك مانده كنار ميز سخنران و رو ميزي كج و معوج‌اش معلوم بود كه يا كار مرد خانه است يا اين‌كه نرسيده‌اند به کارها گرفته تا شمع‌هاي روي تاقچه‌ها که خاموش بود، روي ميز سخنران هم اصلا نبود. (سال قبل اين شمع‌ها را خانم خانه و مادر اين روزها مرتب مي‌كرد) ريكوردر وسط سخنراني رسيد، آن هم ريكوردر نه موبايل.

كتاب‌هاي كتاب‌خانه هم از نظم افتاده بود. انصافا بي‌نظمي و سايه‌اش شيرين بود.

چهره‌ي مادر كاملا خسته ولي لبخند به لب بود. سعي مي‌كرد حواسش به همه مهمان‌ها و عزاداران باشد، بنظرم آمد تمام تلاشش را كرد كه سرحال بماند و كسي احساس كمبود نكند.

داشتم فكر مي‌كردم اين موجود كوچولو چقدر اثر گذار است و البته خوش به حالش با اين پدر و مادر پر همت كه نگذاشتند پرچم هيئت پايين بيايد.

...................

پ.ن1) اين پست اولين پست بعد از هيئت مجازي اندرزنامه است؛ بر خود لازم مي‌دانم از همه‌ي عزيزان و بزرگواران كه در برپايي، اطلاع‌رساني، تامين محتوا و مهم‌تر از همه سياه‌‌پوشي آن زحمت كشيدند، تشكر كنم. دعا مي‌كنم عاقبت‌شان به خير ختم شود، اجرشان از صاحب عزا بگيرند و از اصحاب اربعين باشند.

پ.ن2) اتفاقي يكي از دوستان دوره دبيرستان را ديدم، آخرين ديدارمان پاييز سه سال قبل بود. وقتي مرا ديد با تحير گفت: ااااااا پسرررررر تو چقد پيير شدي؟ مشكلي برات پيش اومده؟ اتفاقي افتاده؟ من هم خنديدم گفتم نه، شنيده بودم جا افتاده و كار كرده شدم ولي پير نه.

-چرا داداش، چروك پيشوني و دور بيني‌ت و اين‌كه چشات گود و رنگ‌اش مثِ چشم پير مردا شده.

-الان چهل و داري، نه؟

-چهل كه نه. چهل و دو؛ من هم خنديدم.

حالا به اين فكر مي‌كنم كه پير شدن خوب است يا بد؟ يا اصلا پير شدم كه به خوب يا بد بودن‌اش فكر كنم.

پ.ن۳) این را ببینید، در مورد دمام است.

شب یازدهم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَ‌ (1) مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کَسَبَ‌ (2) سَيَصْلَى نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ‌ (3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ‌ (4) فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

استقتاء:

اگر شخصی مبلغی را قرض بگیرد و نتواند آن را قبل از آن سال ادا کند؛ ایا پرداخت خمس آن بر عهده قرض دهنده است یا قرض گیرنده؟

بر قرض گیرنده خمس مال قرضی واجب نیست، ولی قرض دهنده اگر مال قرضی را از درآمد سالیانه کارش و قبل از پرداخت خمس آن قرض داده است؛ در صورتی که بتواند تاآخر سال قرضش را از بدهکار بگیرد، واجب است که هنگام رسیدن سال خمسی اش خمس آن را بپردازد و اگر نتواند قرض خود را تا پایان سال بگیرد؛ فعلا پرداخت خمس آن واجب نیست، لیکن هر وقت آن را وصول کرد باید خمس آن را بدهد.

گوهر امیر:

روزي دو گونه است: آنكه تو را مي‌خواهد ‌و آنكه تو او را مي‌جويي. كسي‌كه دنيا را می‌خواهد، مرگ نيز او را مي‌طلبد تا از دنيا بيرونش كند، و كسي‌كه آخرت را خواهد، دنيا او را مي‌طلبد تا روزي او را به تمام پردازد.

منبر:

اعوذو بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

(پیشنهاد می‌کنم، قبل از مطالعه این منبر، کل منبر جلسه قبل یا بخش انتهایی آن را مرور کنید) اما دست‌روی‌دست گذاشتن نوع دوم که شاید قریب به اتفاق ما به آن دچاریم، دست روی دست گذاشتن عمل‌گرایانه است.

الان احتمالا دوباره شما می‌خواهید بگویید، ای آقا شما هم که هی یه گره را باز می‌کنی دوباره چند سطر بعد گره دیگری می‌زنی‌؟ بالاخره دست‌روی‌دست گذاشتن نقطه مقابل عمل‌گرایی هست یا نه؟ اگر نیست که چرا گفتی هست؟ اگر هم هست چرا الان به این نتیجه رسیدی که این دو مفهوم متضاد با هم قابل جمع هستند؟

خوب ببینید، بگذارید با یک مثال جلو برویم، یک موقع ما آدم متمکنی هستیم، می‌گوییم هر کسی به پول نیاز دارد ما به او کمک می کنیم. درست؟

اما یک موقع ما آدمی هستیم که به اندازه نان شب پول داریم، برای در آمد بیشتر هم تلاش نمی‌کنیم، حال نداریم که تلاش کنیم، آن موقع هم می‌گوییم اگر ما آدم متمکنی بودیم، به نیازمندان کمک می‌کنیم. در حالت دوم ما تنها توهم و تصوری خوب داریم. این می‌شود، نمونه دست‌روی‌دست گذاشتن عمل‌گرایانه. طرف دوست دارد به نیازمندان مالی کمک کند، اما کاری برای در آمد بیشتر نمی‌کند. فقط حس خوبش را دوست دارد، حس خوب کمک کردن. برگردیم به بحث، طرف می‌گوید من فدایی امام زمانم هستم. داد می‌زند و گریه می کند و می گوید، ای امام زمان شما بیا من برای‌ت فلان می‌کنم و بهمان. آن یکی در قنوت نمازش با آه می‌گوید: اللهم اجعلنا من المستشهدین بین یدیه، اما در عمل هیچ.

این گزینه‌هایی که گفتم تنها توهم دوست داشتن را دارند بدون این که کاری بکنند. شاید بشود گفت توهم انتظار، شخص در خیال خود فدای آقا می‌شوند، در اوهام خود نیرو برای امام زمان(عج) می‌سازند و حتی به شهادت و دیدار فکر می‌کنند در حالی‌که هیچ کاری برای تعجیل و حتی تعمیق عاطفی خود نمی‌کند. اهل عمل‌بودن یعنی کار کردن و قدم پیش گذاشتن. حالا این کار مردن در زندگی روزانه ما چکونه است؟ این است که همه کردار و رفتار روزمره‌ی ما در راستای آماده‌شدن برای دوره ظهور باشد.

یعنی اگر کسی می‌خواهد درس بخواند، کار کند، بنویسد، کارگری کند، کارمندی کند و هر کاری که دارد، نیت کند، که آن کار را به نیت رضای خدا و برای یاری صاحب‌اش می‌کند. اگر کسی که درس می‌خواند و تخصصی دارد نیت‌اش یاری امام زمان(عج) در دوره ظهور باشد او عمل‌گرای واقعی است و دست روی دست نگذاشته است. حال و روز چنین کسی دیدنی می‌شود، امید در روح و جان او موج می‌زند، خدف‌اش از زندگی تغییر رنگ می‌دهد و به زیبایی نزذیک‌تر می‌شود. چنین کسی وقتی صبح‌ها دعای عهد را عاشقانه می‌خواند و روانه کار و درس و دانشگاه و حوزه می‌شود، زندگی‌اش فرق خواهد کرد، او به امیدی کار می‌کند که امید همه‌ی دنیاست و نیتی دارد که باعث رشد و تعالی می‌شود.

تا این‌جای بحث را نگه دارید، من حس می‌کنم بعضی از شما دارید به ذهن من یک چیزهایی می‌فرستید که هی علامت سوال دارد و هی بر می‌خورد به ذهنم و نمی‌گذارد بحث را تمام کنم.

ببینید عزیزان من، این که در ذهن‌تان سوال می‌کنید،‌ کار من فلان است یا بهمان است، کار من به چه درد دولت کریمه حضرت می‌خورد یا ....، این نشان می‌دهد یا بحث جلسات گذشته را به درستی مطالعه نکردید یا این‌که کلا در مورد حکومت و دولت امام اطلاعات درست ندارید. ما در شب‌های قبل عرض کرده بودیم که حکومت امام معجزه‌وار راه نمی‌افتد، امام به کمک افرارد جامعه اهداف خود را پیش می‌برند. وقتی چنین باشد یاران امام باید از همه قشری و صنفی باشند، همه‌ی افرادی که در این دوره‌ی جامعه ما مشغول به کاری هستند، در آن دوره هم در جامعه مهدوی باید باشند.

احتمالان الن دارید می گویید، آقا! شما گفتید علاقه لازم است، فلان کار را بکنید تا معلوم شود که علاقه دارید یا نه؟

بعد گفتید،‌طهارت این طور است و آن طور، و بعد نشانه اش را گفتید. باز گفتید عشق این است و نشان داشتن‌اش آن. اما حالا که در مورد عمل‌گرا بودن و تابعیت در عمل و امتحان برایش نگفتید؟ هیچ نشانه و ترازویی برای درست بودنش نگفتید! اصلا از کجا بفهمیم با همه این صحبت‌ها باز در توهم نیستیم؟

بله، این دقیقا قسمت اخر بحث ماست، تمرین عمل‌گرایی. ببینید عزیزان من، ما در دوره ظهور تحت رهبری حضرت روحی فدا در جامعه زندگی می‌کنیم، حکومتی اسلامی، جهانی و... با خصوصیات خود. تا وقتی هم که حضرت تشریف فرما نشوند، آن حکومت اسلامی و عدالت‌گستر اصلا تشکیل نمی‌شود، روایات این بخش موجود، مبسوط و مشروح است که در این‌جا نمی‌شود آن‌ها را عرض کرد. پس نمی‌شود در هیچ دوره‌ای عین و منطبق با حکومت ایشان عمل‌گرایی و تابعیت از ایشان را در عمل تمرین کرد ، اما یک راه وجود دارد. آن هم این است، بقول اهالی کوچه و بازار آدم نقد و ول نمی‌کنه بچسبه به نسیه. حالا که ما به هر دلیلی توفیق داشته‌ایم در کشوری زندگی کنیم که رهبران آن سعی خود را در راستای تشکیل حکومت اسلامی انجام داده‌اند، هر چند این حکومت اسلامی با حکومت اسلامی دوره ظهور فاصله داشته باشد، در این دوره می‌توانیم تمرین اطاعت و ولایت‌پذیری داشته باشیم. تابع ولی‌فقیه به عنوان نائب امام بودن تمرینی برای همراهی امام است. اگر توانستی وقتی نظر ولی خلاف نظر تو بود، ان را بپذیری و تابع باشی معلوم است که اهل عمل‌گرایی و تابعیت هستی.

اگر کار و زندگی‌ات ضمن این که تمرینی برای رسیدن به حکومت صاحب است، به نیت خیر رسانی و تقویت این حکومت اسلامی باشد، یعنی می‌توانی در آن زمان هم همان‌طور که باید، باشی. این‌ها تمرین‌هایی است برای این‌که خود را برای دوره ظهور آماده کنی.

برای رابطه‌ای که به آن نیاز داری با هر دلیلی و رابطه‌ای که می‌خواهی مستمر باشد و به نتیجه برسد. صحبت منبر ما در آخرین شب هیئت تمام شد، به نظرم می‌رسد به عنوان حرف آخر که نه توصیه است نه نصیحت، پیشنهادی مرتبط با منبر این دهه داشته باشم و ان این‌که، بعد از یک دهه عزاداری برای امام حسین(ع) حال و هوای دل‌ها کمی با دوره روز مرگی‌اش فرق می‌کند، شاید جمعه بودن و بعد از دهه بودن هم شروعی برای راهی پر پیچ و خم و پر عشق باشد برای آغاز داشتن طهارت، برای چشم‌هایی که برای حسین(ع) اشک ریخته ندیدن نامحرم و داشتن تقوا راحت‌تر است. گوش‌هایی که روضه شنیدن الان استعداد بیشتری برای طهارت دارند و این‌که بخواهند پای در مسیر یار شدن بگذارند. این ایام زمان خوبی برای شروع رابطه است.

خدایا ما را از منتظران واقعی حضرت‌اش قرار بده

خدایا توفیق عملگرایی واقعی و نه توهم‌دار به ما عطا کند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

روضه: (متن از مقتل ابن مقرم است.)

شب يازدهم محرم‏

آه، آن شب چه شب سخت و ناگوارى بود كه بر دختران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) گذشت. زنان و دختران متشخص و بزرگوارى كه در حرمت ملكوتى و عزت و مقام والاايكه پيوسته در خاندان و نياكان آنان بود قرار داشتند و هميشه در اوج عظمت و احترام و در جلالت شأن و در فروغ نور نبوت و تابش اختران خلافت و روشنائى چراغ قداست بسر ميبردند هم اكنون امشب در پرده سياه و ظلمانى شب غربت بدون نور و چراغ، و بدون منزل و مأوا، با خيمه‏هاى غارت شده و نيمه سوخته، و بزرگان و پيشوايان از دست داده، و پشت و پناه به خاك افكنده شده، در بيابان وحشت زده قرار گرفته‏اند كه نه پناهى دارند و نه پشتيبانى، هر آن احتمال دارد كه مورد حمله و يورش پست فطرتان سپاه كوفه قرار بگيرند، و نميدانند در اين صورت چه كسى از آنان دفاع خواهد كرد؟ و چه كسى جلو ظلم و تجاوز اين اراذل بى فرهنگ را خواهد گرفت؟ و نميدانند آيا كسى خواهد آمد سوز دل اين داغديده‏ها را تسكين و مصيبتشان را تسليت بخشد؟

آرى آنان كه همه چيز را از دست داده بودند شيون كودكان، و ناله و گريه دختران، و ضجه و فرياد ماتم زدگان را داشتند. ضجه‏هاى مادرى را كه طفل شير خوارش را با نوك تير از شير گرفته بودند، داشتند، شيون خواهرنى را كه برادرانشان شهيد شده و كسانى را كه تمام فرزندان و بستگانشان را از دست داده بودند، داشتند، در آن بيابان خشك و سوزان گريه‏هاى جانسوز را كه بر كنار بدنهاى پاره پاره و قطعه قطعه شد و كشته‏هاى غرقه به خون بلند بود و دل سنگ را آب مى‏كرد، داشتند.

 

در آن شب كه دختران پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ماتم زده و عزادار بودند لشكر بزرگ و سپاه جرار كوفه غريو شادى و خروش فتح و پيروزى برآورده و به فرومايگى مشغول بودند، در همين حال بازماندگان امام (عليه السلام) و دختران پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) علاوه بر آن مصيبتها به آينده تاريك و بسيار مبهم خود مى‏انديشيدند، كه فردا منادى آنها چه آوازى سر خواهد داد؟ چه نغمه‏اى خواهد سرود؟ آيا نواى قتل و كشتارشان را سر خواهد داد؟ يا آهنگ اسيرى آنها را خواهد بود از آنها دفاع و حمايت كند؟ بيمارى نيز در معرض خطر قتل فرار گرفته و هر لحظه احتمال آن مى‏رود رجال سلطه كه مست قدرت و حكومت هستند آخرين فرمان را درباره‏اش صادر و به حياتش پايان دهند.

در آن شب تمام عالم ملك و ملكوت، غرق در عزا و ماتم بودند، حوريان بهشت در غرفات جنت به شيون و گريه، و فرشتگان رحمت در آسمانها به ناله و فرياد، و ديو و پرى در جاى خود به ندبه و شيون پرداخته بودند، حتى وحوش بيابانها و ماهيان درياها و پرندگان هوا، و خلاصه تمام مخلوقات خدامرئى و نامرئى، همه در عزا و ماتم بودند مگر سه طايفه: مردم بصره و شام و خاندان عثمان بن عفان‏ و همه كسانى كه بعنوان كسب زو و زور به آنها پيوسته بودند در آن شب، اظهار شادى و سرور مى‏كردند.

از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت شده است كه: صاحبان زر و زور به شكرانه پيروزى و كشتن فرزند پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) چهار مسجد در كوفه به نامهاى: مسجد اشعث، و مسجد جرير، و مسجد سماك، و مسجد شبث بن ربعى بنا كردند و زنان طايفه بنى أود نذر كرده بودند كه اگر يزيد پيروز شود و حسين كشته شود هر كدام ده عدد شتر بكشند و در راه خدا خيرات كنند، و پس از كشتن امام حسين (عليه السلام) به اين نذر وفا كردند.

هشام بن سائب كلبى از پدرش نقل كرده است كه وى كفت: بنى أود كه سب و هتك احترام به على بن ابيطالب (عليه السلام) را به فرزندان و خدام خود مى‏آموختند، روزى يكى از آنها به نام عبدالله بن ادريس به هانى بر حجاج بن يوسف ثقفى وارد شد، حجاج در پاسخ سخنانش با او به درشتى برخورد كرد، وى به حجاج گفت: يا اميرالمؤمنين با من اين چنين برخورد مكن، زيرا هيچ منقبت و فضيلتى در قريش و در ثفيف نيست كه به آن افتخار كنند مگر آنكه همانندش را ما داريم و به آن مباهات مى‏كنيم.

حجاج پرسيد: شما چه فضيلت و منقبتى داريد؟

عبدالله در جواب گفت: هيچ وقت در مجالس و محافل ما نسبت به عثمان جسارت و سوء ادبى نشده است. تاكنون هيچ كس از قبيله ما خارج نگشته و به ابوتراب نپيوسته است جز يك نفر، كه او هم در تمام قبيله مطرود و منفور و بى قدر و قيمت گشت هر كدام از قبيله ما بخواهد ازداوجى انجام دهد نخست از عروس سؤال مى‏كند كه آيا از دوستداران و محبين ابوتراب است يا نه؟ و آيا نام او را به خوبى برزبان مى‏آورد يا خير؟ اگر معلوم شد از طرفداران و دوستداران ابوتراب است از او فاصله گرفته و ازدواج نخواهد كرد. هيچ فرزند ذكور در قبيله ما نيست كه نامش على، حسن و يا حسين باشد و هيچ دخترى از ما به دنيا نيامده است كه او را فاطمه ناميده باشيم. آنگاه كه حسين (عليه السلام) به عراق آمد زنان قبيله ما نذر كردند اگر حسين كشته شود و يزيد پيروز گردد هر كدام از آنان ده شتر بكشند و خيرات كنند، وچون حسين (عليه السلام) كشته شد به نذر خود وفا كردند، عبدالملك به ما گفت: أنتم الشعار دون الدتار شما درون بدن مائيد نه بيرون و پوشاك آن و شما ياوران واقعى ما هستيد، در كوفه هيچ ملاحت و زيبائى به زيبائى بنى اود نميرسد. در اينجا حجاج خنديد و گفت: اين ادعا، ديگر بيجاست، پس از آن گفت آن مرد از على تبرى بجويد وى گفت: نه تنها از على تبرى و بيزارى مى‏جويم كه حسن و حسين را نيز به او مى‏افزايم.

علی لعنت الله علی القوم الظالمین

شب دهم

اعوذوبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا ﴿٢٢﴾ وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الإنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى ﴿٢٣﴾ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی ﴿٢٤﴾ فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ ﴿٢٥﴾ وَلا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ ﴿٢٦﴾ یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿٢٨﴾ فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿٢٩﴾ وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿٣٠﴾

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

استفتاء:

نماز خواندن با چشم بسته چه حكمي دارد؟

بستن چشم ها در حال نماز كراهت دارد ولي موجب باطل شدن نماز نمي شود و در صورتى كه موجب حضور قلب و خشوع در نماز گردد، اشكال ندارد.

(توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 594، مسئله 1157)

گوهر امیر(ع):

پاداش مجاهد شهيد در راه خدا، بزرگ‌تر از پاداش عفيف پاكدامني نيست كه قدرت بر گناه دارد و آلوده نمي‌شود. همانا عفيف پاكدامن، فرشته‌اي از فرشته‌هاست.

منبر:

اعوذ بالله من نفسی

باسم الله الرحمن الرحیم

رابطه ما آدم‌ها با هم بر اساس نسبت و تناسبی خاص چیده می‌شود که ریشه همه‌ی این ارتباط‌‌‌ها در یک وجه مشترک آن هم نیاز است، نیازی که خودش می‌تواند، منشاء مختلفی داشته باشد.

ارتباط با وجود امام زمان(عج) هم یکی از انواع ارتباط‌‌هاست، اما این نوع ارتباط اقتضائات خاص خود را دارد. اگر بخواهیم این ارتباط به نتیجه برسید، باید این اقتضائات را رعایت کرد. عرض کردیم که باید این ارتباط سطحی نباشد و عمیق باشد. مقدمه‌ی عمیق بودن و شروع آن هم عشق رابطه است، عشقی که مقدمه دارد و باید دانست که از کجا شروع کنیم و چگونه این عشق را محکم و مستحکم کنیم. قسمت بعدی و شاید با توجه به این دهه ما آخرین بخش است، عمل کردن است.

باید مرد عمل بود.

این‌که در شب‌های اول از طهارت صحبت کردیم و عرض کردیم این موضوع در تمام شئون قابل تجلی است و ظهور و بروز دارد. یعنی داشتن طهارت برای همه اعضا و جوارح از چشم، گوش و دست گرفته تا خیال و گناهانی که در اوهام می‌تواند رخ بدهد. در تمام شئون، مقدمه‌ای‌ست که می‌توان برای انتظار داشت. قدم دوم که بعد از این طهارت باید به آن توجه کرد، این است که علاقه‌های‌مان مانند باران بهاری سطحی و زود گذر نباشد. بعد از این می‌شود به عشق پرداخت به این که باید واجب و حرام را دانست و بعد مراعات کرد. این تاکید در مورد دانستن نکته مهمی است که بسیاری از ما در واقع واجب و حرام را نمی‌دانیم و همین دلیلی برای رعایت نکردن است. البته که این دانستن موضوع منبر ما نیست ولی علی‌الحساب می‌شود توصیه به مطالعه را راه‌کاری مناسب برای مقدمه دانست. مطالعه کتبی مثل رساله‌های عملیه و کتبی که دستورالعمل‌های فقهی را شرح می‌دهند. از بحث منحرف نشویم. واجب و حرام را درست دانستن و رعایت کردن هم مقدمه‌ی دیگری است برای این‌که به پله‌ی بعد نزدیک‌تر شویم.

واما بحث امشب، اهل عمل بودن. یک جمله‌ای مرحوم امام خمینی(ره) در مورد وظیفه دارند که، جمله‌ای بسیار جامع و کاربردی است. ایشان می‌فرمایند: ما مامور به وظیفه‌ایم. حالا اگر بخواهیم این جمله را با وضعیت امروز دنیا و جایگاه خودمان در دوره غیبت بسنجیم و تطبیق بدهیم، می‌شود بگوییم ما در در این دوره چه وظیفه‌ای داریم. این که چه کنیم در دوره ای که ایشان نیستند؟

بدیهی‌است که نمی‌توانیم گامی اساسی و اثرگذار در راستای حکومت جهانی برداریم، مثل این‌که نمی‌توانیم روایت‌هایی که در خصوص ظهور ایشان است را محقق کنیم. مثل این‌که در روایات داریم در دوره ظهور علم فلان می‌شود و بهمان، یا این که حق و باطل به راحتی قابل تشخیص است. اما چگونه می‌توان در دوره غیبت اهل عمل بود، با این که می‌دانیم، عمل ما در تشکیل حکومت اثرگذار نخواهد بود. یکی از اقداماتی که می‌شود انجام داد، دعا کردن است.

بله دعا، همان که در آن می‌گوییم خدایا فلان کن و بهمان. یا همان‌هایی که در جلسه ما می‌گوییم و شما امین می‌گویید. یکی از این اقدامات اثرگذار دعا برای تعجیل فرج است، امیدوارم لازم نباشد که بگویم که این‌جا دیگر دعا کردن به آن معنای عام فریادزدن وعجل فرجهم آخر صلوات نیست ‌دیگر، امام صادق علیه‌‌السلام در روایتی می‌فرمایند: هنگامی که سختی و فشار فرعونیان بر بنی‌اسرائیل طولانی شد، آن‌ها چهل روز ضجخه زدند و گریه کردند، خداوند به موسی و هارون فرمان داد که برای نجات آن‌ها رهسپار شوند، به این ترتیب خداوند 170 سال از دوران مقدر شده برای انتظار آن‌ها را برای رسیدن منجی‌شان کم کرد، خودمانیم‌ها به من نه به خودتان و دل‌تان جواب بدهید، تا حالا چندبار برای ظهور و سلامتی امام زمان‌مان چله گرفته‌ایم؟

چند بار صلوات و ذکر را برای خودشان فرستادیم، بیایید با هم رو راست باشیم و آن بخش از دعاها را که نذر فلان کار و بهمان کار کردیم، قاطی این شمارش‌مان نکنیم. به خودتان جواب بدهید.

این شد یک بخش عمل. بخش دیگر عمل خود عمل است.

ببینید، عمل کردن در مقابل چه چیز قرار دارد؟

عمل نکردن؟ سکون؟ در بحث ما معنای مقابل عمل نکردن می‌شود دست روی دست گذاشتن، اما...

اما این دست روی دست گذاشتن در بحث ما دو جور است.

یکی این که طرف اصلا نمی‌خواهد یا این که نمی‌داند و اصلا در خود احساس نیاز برای ارتباط با حضرت صاحب،روحی‌فدا، را ندارد، که کلا در این راستا دست روی دست می گذار و برای ارتباط و استحکام رابطه‌اش هیچ کاری نمی کند، حتی شاید اقدامات ضد انتظاری هم انجام دهد.

اما دست روی دست گذاشتن نوع دوم که شاید قریب به اتفاق ما به آن دچاریم، دست روی دست گذاشتن عمل گرایانه است.

توضیح این بخش بماند برای شب آینده، انشالله

خدایا ما را از منتظران واقعی حضرت‌اش قرار بده

روضه: از اعمال روز دهم این است که مقتل بخوانید و یکدیگر را بگریانید، این متن از مقتل ابن مقرم آمده است:      

امام (عليه السلام) همچنان ايستاده بود كه ابو حتوف جفعى تيرى رها كرد و بر پيشانى وى اصابت نمود، امام (عليه السلام) چوبه تير را از پيشانى مبارك خود بيرون آورد خون جارى شد و صورت و محاسن شريفش را پر از خون كرد، در اين حال امام (عليه السلام) فرمود: خداوندا! بلايى را كه اين بندگان ياغى و نافرمانت به سر من آورده‏اند مى‏بينى، خداوندا! آنها را به بلاى تفرقه و تشتت مبتلا گردان، و با ذلت و خوارى آنان را بميران. خداوندا! احدى از ايشان را در دنيا باقى مگذار! و در قيامت هرگز آنها را مورد عفو و آمرزش خود قرار مده!

آنگاه با صداى بلند بانگ برآورد و فرمود: اى بد امتان! چه بسيار بد عمل كرديد درباره اولاد پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از او، اين را بدانيد پس از من هيچ قاتل و كشتارى در بيم و هراس نخواهيد بود، با كشتن من هر جنايتى بر شما آسان خواهد شد، من اميدوارم خداوند با اين شهادت، مرا مورد كرامت و لطف خود قرار دهد، و انتقام خون مرا از شما بگيرد. حصين بن مالك سكونى با استهزاء گفت: اى پسر فاطمه! چگونه خدا انتقام تو را ما مى‏گيرد؟!

حضرت فرمود: جنگ و اختلافى در ميانتان بوجود خواهد آمد كه خون يكديگر را به زمين بريزيد و پس از آن خداوند عذاب دردناكى بر شما فرود خواهد فرستاد.

امام (عليه السلام) كه از شدت خستگى و تشنگى همچنان ايستاده بود ناگهان مردى سنگى به پيشاپيش زد، مجدداً خون صورت و محاسن شريفش را فرا گرفت، دامن خود را برگرفت تا خون را از چشمهايش بزدايد، يكى از سپاهيان تير تيز سه شعبه‏اى‏ بر قلب مبارك امام نشانه گرفت، امام (عليه السلام) فرمود: بسم الله و بالله و على مله رسول الله آنگاه سرش را بسوى آسمان بلند كرد و فرمود: خدايا تو مى‏دانى اين مردم كسى را مى‏كشند كه غير از او پسر پيغمبرى در تمام اين دنيا وجود ندارد.

 

پس از آن، تير را از طرف پشت بيرون كشيد، و خون مانند ناودان از جاى آن بيرون مى‏ريخت. دست خود را زير زخم گرفت و همينكه پسر از خون شد آنرا به سوى آسمان پاشيد و فرمود: اين مصيبت نيز بر ما آسان است زير خدا آنرا مى‏بيند. خون را به آسمان پاشيد و حتى يك قطره از آن هم به‌زمين برنگشت‏. مجدداً مشت خود را از خون پر كرد و بر سر و صورت و محاسن خويش ماليد و فرمود: مى‏خواهم با همين حال كه سرم از خون بدنم رنگين است به لقاء الله و ملاقات جدم پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) برسم و شكايتشان را به او تقديم كن و بگويم اى رسول خدا! فلان و فلان مرا كشتند.

با خونريزى زياد و ضعف فراوان از پاى درآمد و به زمين نشست، و توان نشستن را نيز نداشت كه پيوسته به روى زمين مى‏افتاد. در اين هنگام مردى بنام مالك بن نسر نزد وى آمد زبان به ناسزا گشود و سپس شمشيرى بر فرق آن حضرت زد، شب كلاهى كه بر سر امام (عليه السلام) بود پر از خون شد، امام (عليه السلام) فرمود: اميدوارم از خوردن و آشاميدن با اين دست، محروم گردى و خداوند تو را با ستمكاران محشور گرداند، پس از آن شب كلاه را برداشت و عمامه‏اى را بر كلاهى پيچيد و بر سر گذاشت.

هانى بن ثبيت حضرمى نقل مى‏كند: وقتى كه حسين بن على (عليه السلام) را كشتند من در آنجا نفر دهمى بودم كه مسائل را از نزديك مشاهده كردم موقعى كه امام در قتلگاه افتاده بود ديدم پسر بچه‏اى كه فقط يك پيراهن و زير شلوارى پوشيده بود، و دو دانه جواهر قيمتى در گوش داشت، چوبى از چوبهاى خيام را بدست گرفته و سراسيمه به اين طرف و آنطرف مى‏دويد، در همين حال مردى از سواران سپاه كوفه كه او را ديد اسب خود را به سوى او حركت داد، همينكه باو رسيد از همان بالاى اسب، خود را كج كرد و با شمشير او را دو نيمه كرد، وقتى كه بر او خورده گرفتند كه چرا نسبت به اين بچه صغير چنين رفتار كردى، بدون اينكه جوابى بدهد با اشاره دست و سر طرف را از خود دور مى‏كرد. نام اين كودك خردسال محمد فرزند ابى سعيد بن عقيل بن ابيطالب بود كه مادرش مات و مبهوت ايستاده و خيره به او نگاه مى‏كرد.

علی لعنت‌الله علی القوم الظالمین...

اشعار عاشورایی:

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد 
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد 
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده 
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد 
به یاد چایی شیرین کربلایی ها 
لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد 
چه ساختار قشنگی شکسته است خدا 
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 
بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟ 
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد 
غلامتان به من آموخت در میانه ی خون 
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد 


سید حمیدرضا برقعی

..............................

اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است. در همین راستا نمونه یک، نمونه دو و سه انواع تبلیغاتی است که می‌توانید، انجام دهید.

تحفه با حجم حدود ۱.۲ مگا بایت

روضه با حجم حدود ۵۰۰ کیلو بایت

سینه‌زنی مکمل با حجم خدود ۶۰۰ کیلو بایت

 

شب نهم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

إِنَّا أَعْطَيْنَاکَ الْکَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

 

استفتاء:

لمس کردن کلمه (بسمه تعالی) ویا (ا...)که به جای کلمه الله می نویسند بدون وضو چه حکمی دارد؟

امام: مس اسمای باری تعالی یا جزئی از انها-به هر زبانی وکیفیتی که نوشته شده باشد- بدون وضو جایز نیست.

تبریزی،خامنه‌ای،سسستانی،فاضل،مکارم و نوری:اشکال ندارد. (هر چند بهتر است که مس نکنند) بهجت و صافی: بنابراحتیاط واجب،بدون وضو مس نکنند.

وحید: مس(ا...)اشکال ندارد ولی مس( بسمه تعالی )بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

استفتاء دیگری در این زمینه که مبتلا به زیادی دارد:

آيا استفاده از اسماى متبركه، در روزنامه و مجلات كشور به تعداد زياد با توجه به مصارف عمومى آن مانند بسته‏بندى و ... صحيح است؟

همه مراجع: چاپ و نشر آنها ممنوع نيست؛ ولى از استفاده يا انداختن آنها در جاهايى كه موجب هتك مى‏شود، بايد خوددارى گردد. (استفتاءات، امام، ج 1 س 308 و مكارم، استفتاءات، ج 2، س 68.)

در بعضى از روزنامه‏ها اسم جلاله یا آیات قرآنى نوشته مى‏شود، آیا پیچاندن غذا با آنها، یا نشستن بر آنها و یا استفاده از آنها به جاى سفره و یا انداختن آنها در زباله، با توجه به مشکل بودن استفاده از راههاى دیگر، جایز است یا خیر؟

ج: استفاده از این روزنامه‏ها در مواردى که از نظر عرف، بى‌احترامى شمرده شود جایز نیست و اگر بى‌احترامى محسوب نشود اشکال ندارد. (امام خامنه‌ای)

گوهر امیر(ع):

چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد، بهتر از چیز فراواني است كه رنج‌آور باشد.

منبر:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم‌الله الرحمن الرحیم

گفتیم که علاقه نباید سطحی بماند، باید عمق داشته باشد. عرض شد که برای این عمیق شدن رابطه هم باید بررسی و کار شود، مطالعه کنیم و شناخت خود را نسبت به وجود نازنین صاحب عالم افزایش دهیم، در انتهای صحبت‌های شب قبل به این‌جا رسیدیم که در رابطه با امام زمان(عج) کمی مصداقی‌تر صحبت کنیم و از گفتن کلیات بپرهیزیم. مصداق اول:

بسم الله الرحمن الرحیم، عشق بورزید، صدق الله العلی العظیم

الان، احتمالا شما پیش خودتان می‌گویید ای آقا! تو که تا دیشب می‌گفتی، محبت صرف داشتن خوب نیست، باید رابطه عمیق شود، باید از جنبه احساسی فراتر برود، باید مطالعه کرد و شناخت را افزایش داد، حالا دوباره می‌گویی، عشق؟ مگر عشق همان معنای محبت زیاد را نمی‌دهد؟ باز که شد همان.

بله. خدمت شما عرض کنم که در مورد عشق و واژه‌شناسی آن در ادبیات فارسی بسیار نوشته‌اند، ما هم این جا هیچ نمی‌گوییم، اما در قسمت‌هایی که به وجود امام مربوط است را عرض می‌کنیم. آن‌جا گفتیم علاقه سطحی و این‌جا می‌گوییم عشق، راه رسیدن به عشق را هم خدمت‌تان توضیح می‌دهیم.

یادآوری و ذکر گفتن، یکی از مواردی است که علاقه را زیاد می‌کند و کار را به جایی نزدیک به عشق می‌رساند. این که می‌گویند، الا بذکر الله تطمئن القلوب آیا واقعا این است که اسم خدا را بردی، آرام می‌شوی؟ هی بگویی سبحان الله، الله اکبر و... تمام؟

نه عزیز من، اصلا این طور نیست. این یاد و ذکر خدا آن محبت و توجه تو را به خدا زیاد می‌کند، این که تو در دلت به یاد خدا باشی با این که صرفا زیانت بگوید الحمدلله و در دل دنبال چیز دیگری باشد، اصلا برایت آرامش نمی‌آورد. این یاد و توجه تو به خداست که محبت خدا را در دل تو زیاد می‌کند و وجودت کم‌کم خدایی می‌شود و همین خدایی‌شدن است که برای‌ت آرامش می‌آورد. هر چه وجودت خدایی‌تر شد، دلت آرام‌تر می‌شود. این می‌شود، معنای الا بذکر الله تطمئن القلوب.

در مورد وجود حضرت روحی فدا هم همین طور است، منظور از ذکر و یاد آوری فریاد زدن و عجل فرجهم در انتهای صلوات نیست، ضمن این‌که گفتن آن هم اثر دارد و مقدمه است، به یاد حضرت بودن و ایشان را حاضر و ناظر دیدن است. اشتیاق به حضرت داشتن صرفا گریه‌های زودگذر در دعای ندبه و فریاد آقا کجایی نیست.

بچه‌ها وقتی در حال رشد هستند، در خانه پدر و مادر را الگوی خود قرار می‌دهند، دیده‌اید فرزندان کوچکی که موقع نماز کنار پدر و مادر مهری می‌گذارند و مثل آن‌ها خم و راست می‌شوند. این یک نوع تمایل و همزاد پنداری است که در مورد کودکان یکی از ریشه‌هایش، علاقه به پدر و مادر است. بچه چون پدر و مادر را دوست دارد، می‌خواهد مثل آن‌ها باشد. در دوستی‌ها می‌بینید وقتی دو نفر یک دیگر را دوست دارند، سعی میکنند شبیه هم لباس بپوشند، کیف و کفش را یکسان بخرند. مثلا اگر یکی شان فلان کار را نمی‌کند طرف مقابل هم نمی‌کند، این‌ها همه نشانه‌های علاقه و اشتیاق است.

در مورد وجود نازنین صاحب عالم هم همین طور است، یکی از مقدمات رسیدن، افزایش محبت قلبی است؛ با ذکر و همزمان با آن شبیه شدن به حضرت که این دو مانند دو تکه پازل یکدیگر را تکمیل می‌کنند. حالا این شبیه شدن‌ها غیر از این نیست که فرمان‌های الهی به درستی انجام شود، این که ما حرام را بر خودمان حرام کنیم؛ همین است. وقتی از حرام‌ها دوری کردیم و واجبات را سفت و سخت گرفتیم می‌رسیم به قسمت بعد که مقدمه‌های عاشقی است.

آن موقع است که ندبه خواندن‌ها معنی می‌دهد، آن موقع است که صبح‌ها توفیق دعای عهد پیدا می‌کنی و وقتی می‌رسی به، اللهم ارنا الطلعه الرشیده... چشم مطهرت رهایت نمی‌کند. اگر نه در روزمرگی ها دعای ندبه و عهد خواندن با نخواندنش چه فرقی دارد. باید واجب و حرام را درست رعایت کرد بعد پای در مسیر عاشقی گذاشت.

اگر در روزمرگی‌هایت ماندی و راه را شروع نکردی و ادعیه حضرت گریه‌ات هم گرفت، این اشک‌ها یا از غصه‌هایت است یا این که همان علاقه و باران بهاری‌ست، باران بهاری به سرعت شروع می شود و رگبار می زند و به سرعت هم خاموش می‌شود.

 بجای روضه:

یکی از عشق‌های دنیا و عقبای من حبیب است.

الهی ما را حبیب غریب‌مان کن.

دوست دارم پیش از نوشتن از ضربان قلب عالم، وجود بی‌بدیل عشق ازلی و ابدلی‌ام، از حبیب چند روایت مستند بنویسم. حبیب روز تاسوعا به کاروان رسید، پس روز نهم شمع حبیب را پیش از خورشید جمال دلربای یگانه‌ عشق عالم روشن می‌کنم. ماجرای حبیب آدم را حسرت به جااان می‌کند.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اول: حبیب تنها کسی است که در عالم دوبار برای ارباب بی‌کفن جان داد، یکبار در جوانی، از شوق و عشق دیدار حسین(ع) از بام خانه‌اش پرت شد و مرد. وقتی ارباب بی‌کفن طفلی کوچک بود به دستور رسول خدا سر او را به دامن گرفت و حبیب برگشت...

(خوشا بحالت که به دست مسیح ما جان گرفتی)

دوم: حبیب با یک جمله دیوانه شد. حبیب جزء معدود کسانی است که به خواست ارباب به کربلا دعوت شد. شاید تنها کسی هم باشد که برایش نامه نوشتند، یا این‌که نامه‌ای به سبک خاص نوشتند، در مستندات دو یا سه نقل از نامه ارباب ما به حبیب داریم، در همه‌شان یک جمله مشترک است: «من الغریب الی‌الحبیب»

(در برخی نقل‌ها تنها این یک جمله در نامه بوده و در برخی دیگر شرحی از ماجرا را آقا برایش نوشته، و در یک نقل که دل آدم را ریش‌ریش می‌کند، آقا نوشته که دلم برایت تنگ شده، می‌خواهم ببینمت. والسلام)

آه...

سوم:...... (نمی‌شه نوشت)

چهارم: اما الان، در زیارت حضرت ارباب بی‌کفن در برخی نقل‌ها آمده که مستحب است از باب قبله برای زیارت وارد حریم شویم. از باب قبله که وارد شوی، اول باید به حبیب سلام دهی، بعد به زیارت ارباب بروی، بعد از زیارت هم برای خروج دوباره باید به حبیب سلام دهی و برگردی...

حبیب هنوز حبیب است...

الهی ما را حبیب، غریب‌مان کن.

و اما عمو جان دلبر ما، روحی فدا:  

روضه نوشتن از کسی که دوست‌ترش داری و شاید برایت همه چیز است، سخت است و وحشتناک.

روضه‌های مستندش را نمی‌شود حتی خواند.

ٱه...

باید سنگ بشی که بتوانی بخوانی چه برسد به دوباره نوشتنش.

السلام علیک ایها العبد الصالح

بسم‌الله الرحمن الرحیم

دیر رسیدن همیشه حسرت دارد. مثل این که دکتر باشی ولی چند ساعت دیر بالای سر بیمار برسی.

یا کسی باشی که تمکن مالی دارد و دیر متوجه بشی که یکی از نزدیکان‌ات مشکل مالی زیادی داشته که برای تو آن نیاز چیزی نبوده است.

دیر رسیدن حسرت دارد...

گاهی هم آه...

داغ‌دارترین قسمت ماجرا این است که وقتی که دیر رسیدی نزدیکان شخص مورد نظر، آن کسی که تو می‌توانستی کمک‌اش باشی ولی نشد، را ببینی، خواسته یا نا خواسته شرمنده‌شان می‌شوی.

اگر با ادب هم باشی این داغ، داغ‌دار ترت می‌کند و می‌خواهی هر طور شده جبران کنی.

وقتی ماجرای کوچه را برای خداوندگار ادب تعریف می‌کردند، این حسرت دیر رسیدن خراب‌اش می کرد...

آه می‌کشید...

آه...

الحمدلله رب‌العالمین جبران کرد...

شاید به آقا گفت، نبودم کوچه فدای مادرتان شوم ولی فدایت شدم...

آه...

.................

شکستن، بریدم، پاره شدن، زخمی شدن و متلاشی شدن هر کدام معنای خودش را دارد...

اگر این واژه‌ها را برای سر متصور شوید، و بعد از هر کدام از واژه‌ها یک سر اضافه کنید، مفهوم در دسترس تر می‌شود، مثل:

شکستن سر...

بریدن سر...

سیب را دیده‌اید؟

اگر بخواهید با یک چاقوی بزرگ سیب را ببرید، با ضربه‌ای آرام به دو نیم تبدیل می‌شود، حالا اگر بخواهید با دسته‌ی چاقو ضربه محکمی به آن بزنید، متلاشی می‌شود...

در روایت آمده که بعد از خوردن عمود آهن سر آقا متلاشی....

آه...

کاش می‌شد، فریاد را هم نوشت...

علی لعنت الله علی القوم الظالمین

خدایا، زبونم لال، اگه قراره تو دامن صاحب‌مون بال‌بال نزنم، اقلا کاری کن توی جلسه عموجان سادات عزائیل بیاد دنبالم.

الهم عجل لولیک الفرج

اشعار عاشورایی:

این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند

در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی

بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند

شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را

این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نا مرتّبت

مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود

بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم

این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت

................................

اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است. در همین راستا نمونه یک، نمونه دو و سه انواع تبلیغاتی است که می‌توانید، انجام دهید.

مدح عموجان و دلبر سادات، حجم حدود ۶۰۰ کیلو بایت

روضه با حجم حدود ۵۰۰ کیلو بایت

شب هشتم

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

أَ لَمْ تَرَ کَيْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ‌ (1) أَ‌لَمْ يَجْعَلْ کَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ‌ (2) وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبَابِيلَ‌ (3) تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ‌ (4) فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ‌ (5)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

استفتاء:

آیا یک وقفه کوچک و لحظه ای انتظار پس از قرائت هر دو سوره و قبل از رفتن به رکوع لازم است؟ یا آن که می توان بلافاصله پس از قرائت سوره ها (حمد و اخلاص) و بدون هیچ وقفه ای و حتی بدون گفتن ذکر مستحب تکبیر به رکوع رفت؟ 2. در خصوص حکم قیام متصل به رکوع توضیحاتی را ارائه فرمایید؟

نظر برخی از مراجع عظام تقلید درباره مکث کوتاه پس از قرائت در نماز و حکم قیام متصل به رکوع، به شرح زیر است:

دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی):

ج1) وقف کردن لازم نیست و گفتن تکبیر هم واجب نیست بلکه مستحب است.

ج2) قیام متصل به رکوع که رکن است، یعنی از حالت ایستاده به رکوع رفتن؛ همین که عرفاً قبل از رکوع ایستاده باشد و بدن با طمأنینه و آرامش باشد کفایت مى‌کند؛ و اما قیام بعد از رکوع، واجب است ولى رکن نیست و ترک آن اگر سهوى باشد، ضررى به صحّت نماز نمى‌زند.

دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مدظله العالی) :

1. واجب نیست.

2.یعنی اگر فراموش کند و به سجود رود باید برگردد و پس از ایستادن به رکوع رود.

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی:

1.رفتن به رکوع بدون مکث بعد از قرائت اشکالی ندارد.

2.قیام یعنى ایستادن، در دو جاى نماز، واجب و رکن است: هنگام گفتن تکبیرة الاحرام و قیام قبل از رکوع که آن را «قیام متّصل به رکوع» گویند، ولى قیام در موقع خواندن حمد و سوره و همچنین بعد از رکوع واجب است، امّا رکن نیست و منظور آن است که رکوع از حالت قیام صورت پذیرد. بنا بر این، کسی که بعد از خواندن سوره برای کشتن حیوان گزنده ای (مثلاً) متصل به رکوع را به جا نیاورده، واجب است کاملاً بایستد و سپس به رکوع برود.

دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی: گفتن ذکر مستحبی لازم نیست. چند ثانیه مکث، در همان حالت قیام پس از اتمام سوره کافی است. و به آن قیام متصل به رکوع می گویند که رکن است و قیام متصل به رکوع رکن است و دنبالش رکوع واقع می شود؛ مثلاً یکی از احکام آن این است که اگر بعد از خواندن سوره توحید به جهت فراموش کردن رکوع برای انجام سجده خم شود و قبل از رسیدن به سجده یادش بیاید که رکوع نکرده باید بایستد و به رکوع برود.

گوهر امیر(ع):

بزرگ‌ترين حسرت‌ها در روز قيامت، حسرت‌خوردن مردي است كه مالي را به گناه فراهم کند و شخص دیگری به ارث برد كه در اطاعت خداي سبحان بخشش كند و با آن وارد بهشت شود و گرد‌آوردندۀ اولي وارد جهنم شود.

منبر:

اعوذ بالله من نفسی

باسم الله الرحمن الرحیم

ارتباط با امام زمان(عج) باید مقدمه‌ای عاطفی و از راه قلب داشته باشد، این مقدمه و راه عاطفی پله‌ای برای رسیدن به شناخت منطقی و درست وجود این ایشان است. در شب قبل عرض شد که نباید در این پله ماند که ماندن در این مقطع آسیب‌هایی دارد، که یکی از آن آسیب‌ها حذف رابطه‌ است. بدیهی است که حذف رابطه هم آسیب دارد، اول برای شخص حذف کننده، ذوم برای ذیگرانی که هنوز وارد این مسیر نشدند. آسیب اول که مشخص است. در مورد آسیب دوم هم باید عرض شود که وقتی کسی خودش برای رسیدن به شناخت زحمت نکشید و نتوانستن از پله‌ی اول گذر کند و از مسیر بریده، می‌تواند سفیری ناامیدکننده، باشد برای دیگران.

مثل این که شما وقتی در مورد محصولی از یک کارخانه تعریف کنید، اطرافیان‌تان به خرید آن محصول راغب می‌شوند. شما اگر از یک منبری، جلسه هیئتی یا شخصی تعریف کنید و وجوه مختلف آن را بگویید دیگران هم دوست دارند در آن جلسه شرکت کنند و شما سفیر امیدوار برای آن موضوع هستید و اگر از آن موضوع تعریف بدی داشته ناخواسته افراد را به سمت ناخوشایند آن می‌برید.

حالا در مورد وجود نازنین امام عصر(عج) هم همین است. همین که هر از گاهی می‌شنویم کسی یا کسانی که در کسوت‌های مختلف از روحانی و ... گرفته که متاسفانه اثرگذار در جامعه هم هستند در مورد وجود نازنین امام عصر(عج) اراجیفی می‌گویند که مردم و عوام را نسبت به مسیر شناخت و حب ایشان بد بین و بعضا گمراه می‌کنند،یا این‌که مرتبه آن جناب و حکومت جهانی‌شان را تنزل می‌دهند، هم از این دسته‌اند. آن‌ها خودشان در مراتب اول گیر کرده‌اند و خواسته یا ناخواسته مردم و عوام را هم در مسیر زمین‌گیر می‌کنند.

آن‌ها شناخت نصفه، نیمه و بعضا نشناختن خود را جار می‌زنند و مردم هم به سبب کسوت آن‌ها می‌پذیرند. این سفیران ناامید از بدترین آسیب‌ها برای شناخت امام هستند.  

حالا چاره چیست؟ یکی نیست بگوید، ای آقایی که منبر می‌نویسی؟ فرض محال که محال نیست؟ قبول که فرض تو درست است؟ ما هم این را پذیرفتیم؟ حالا چه؟ حالا ما محبت و عشق امام زمان(عج) را در دل داریم، چگونه به مرتبه بعد برویم؟

از شناخت سطحی به شناخت عمیق برسیم؟ چگونه به ملات منطق و ابزار شناخت برای ساختن بنای درست برسیم؟

خوب اگر تا این‌جای بحث را پذیرفته باشید، می‌توانم عرض کنم. برای ادامه مسیر باید بررسی کرد و مطالعه. نباید سطحی به موضوعات نگاه کرد. باید در تاریخ اهل بیت و پبامبر(ص) مطالعه کرد. هر چند که اهل بیت علیهم السلام، هر کدام با توجه به مقتضیات زمان خود رفتار نموده‌اند، مثلا وجود مقدسی صلح نمودند، و وجود نازنینی با همه‌‌ی خانواده‌اش رهسپار میدان جنگ شد؛ اما همه‌شان در اصول از اصولی پیروی نمودند که پیامبر اکرم(ص) پیروی نمود و یا سنگ بنای آن را نهاد.

در مورد امام عصر(عج) و شناخت و معرفت عمیق و منتظر بودن می‌توان به مصداق‌ها توجه کرد، این که مطالعه شود در تاریخ و زندگی پیامبر، اصل درستی است، اما کمی کلی است. انشالله در شب آینده به بخشی از این مصداق‌ها می‌پردازیم.

اللعم اجعلنا من المنتظرین و التابعین و المستشهدین

خداوندا مارا از سفیران امیدوار به شناخت امام زمان(عج) قرار بده

و صل الله علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم  

بجای روضه:

دیدن نعمت است. شاید هم چشم نعمت است، اگر چشم درست نبیند خیلی ماجرا سخت می‌شود،‌ این دیدن برای همه موجوداتی که چشم دارد، نعمت است.

اگر این نعمت ناگهان از بین بروم، سخت است. تصور کنید ناگهان کور شوید؟

(چقدر سخت است...)

اسب‌ جنگی آموزش می‌بیند، یکی از مواردی که یاد می‌گیرد این است که وقتی سوار دست به گردن‌اش می‌گذارد،حالتی مثل نیم‌خیز شدن روی اسب، در هر حالی باشد به سمت لشکر خود بر می‌گردد.

آه...

تصور کنید دردانه‌ی آقا، چند ساعت است که به هر جای لشکر می‌زند، همه را مثل گندم از ساقه درو می‌کند، حالا اگر این وجود و قدرت ناتوان روی اسب افتاده، دست بر گردن اسب گذاشت، اسب می‌داند که باید به لشکر خودش برگردد، اما چشم نمی‌بیند، مسیر گم می‌شود، اسب سوار را تقدیم لشکر دشمن می‌کند؟

آه...

کاش اسب می‌دید...

..........

زانوها در اثر هیجان زیاد می‌لرزند، سست می‌شوند و از کار می‌افتند...

گاهی از شدت ناراحتی و خبر ناگوار، گاهی هم از دیدن صحنه‌ای...

زانو که بلرزد و سست شود، آدم زمین می‌خورد...

آه...

وقتی دید که اسب علی اکبر به سمت لشکر دشمن می‌رود، سرا سیمه رفت... چند قدم مانده دهانه اسب را کشید... گویا زانو اسب هم شل، اسب هم دلش لرزید، که راکب‌اش را به زمین انداخت...

آه...

علی لعنت‌الله علی القوم الظالمین.

خدایا ما را به عاشورا برسان.

......

روضه نوشتن‌اش از من بر نیامد... (روضه‌ی مکمل دارد، هیئت امشب.)

اشعار عاشورایی:

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش

مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام ... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام ... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام ... بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش

خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میزند عدو

من میروم به شام ... بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام ... بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام ... بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش

از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن

از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد

شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

.....................................

اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است. در همین راستا نمونه یک، نمونه دو و سه انواع تبلیغاتی است که می‌توانید، انجام دهید.

روضه  با حجم خدود ۶۰۰ کیلو بایت، روضه مکمل با حجم حدود ۱.۲ مگا بایت

سینه‌زنی مکمل با حجم حدود ۶۰۰ کیلو بایت

منبر مکمل با حجم حدود ۶۰۰ کیلو بایت

 

شب هفتم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

قُلْ يَا أَيُّهَا الْکَافِرُونَ‌ (1) لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ‌ (2) وَ لاَ أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3) وَ لاَ أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ‌ (4) وَ لاَ أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5) لَکُمْ دِينُکُمْ وَ لِيَ دِينِ‌ (6)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

استفتاء:

بازی با آلات قمار مانند پاسور و غیر آن از طریق کامپیوتر چه حکمی دارد؟

حکم بازی با الات قمار را دارد. (همه مراجع)

گوهر امیر(ع):

در مصيبت‌ها يا چون آزادگان بايد شكيبا بود يا چون ابلهان خود را به فراموشي زد.

منبر:

اعوذو بالله من نفسی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

در شب‌های قبل در رابطه با ارتباط‌ آدم‌ها گفتیم و بجایی رسیدیم که ارتباط با امام را با چند مثال شرح دادیم و عرض کردیم که ارتباط و نوع نگاه به ارتباط با امام معصوم نباید دم‌دستی و ساده‌لوحانه باشد. برای مثال اگر در احادیث آمده که وجود نازنین امام عصر،روحی‌فدا، دست به سر مسلمانان می‌کشند و فلان می‌شود، الزاما این معنایش این نیست که سر ظاهر مسلمانان، دست ظاهر امام را درک می‌کند.

بدیهی‌ست نزدیک‌ترین راه برای رسیدن و درک خداوند متعال برای انسان‌ها راه دل است. راه ذل نزدیک‌ترین راه برای رسیدن است. این راه در این حال این که نزدیک‌ترین راه است و مقدمه‌ای برای شناخت منطقی و درست می‌توان عاملی برای دور شدن از مسیر هم باشد.

از آن‌جایی که موضوع مورد بحث ما ارتباط با وجود مبارک امام معصوم می‌باشد نه ارتباط با خدا، در ادامه بحث مصداق‌ها و موارد را در این‌مورد عرض می‌کنیم نه در ارتباط با خدا.

اما باید به نکته توجه داشت که این دو جنس ارتباط در حالی که به دو وجود ارتباط دارد از یک جنس است، فتَامَّل یا بن آدم.

در مورد امام عصر(عج) هم رسیدن از راه دل و برقرار کردن ارتباط دلی و عاطفی بهترین راه است. اگر بخواهم به زبان ساده‌تر بگویم، دوست‌داشتن و احساس علاقه به وجود ایشان شروع راه است.

الان و در این جلسه مجالی نیست که بگویم که این ارتباط عاطفی و دلی چگونه باید ایجاد شود و چگونه کانالیزه شود، قطعا شما بارها خودت این رابطه را حتی از سر نیاز صرف و برای نذر ایشان درک کرده‌اید، حتی اگر قلب مبارک‌تان به روی خودش نیاورد که چه شده، خودتان می‌دانید که با وجود امام عصر(عج) ارتباط برقرار کرده‌اید.

ارتباط عاطفی در عین مقدمه‌بودن و مطلوب‌بودن بسیار در معرض خطر است. چرا؟ خوب چون پای دل وسط است و قلب. این خاصیت ارتباط دلی و عاطفی است، اگر این ارتباط از مرحله‌ای به مرحله‌ی بعد نرود از بین می رود.

 چون ما آدم‌هایی زمینی دل و عشق‌مان هم حساب کتاب دارد. این دل و عشق و محبت اگه به کمک ملات منطق سفت نشود مانند آجر روی آجر گذاشتن است و با عشق دیگری بهم می‌ریزد و دیگری وارد قلب ما می‌شود و جایگزین می‌شود.

مصداق زمینی و راحت عرض کنم؟

برای همه شما پیش آمده که در برهه‌ای با شخصی دوست شوید و ارتباط عاطفی پیدا کنید طوری که احساسی مانند،‌برادر به برادر یا خواهر به خواهر پیدا کنید، اما بعد از مدتی این ارتباط رنگ می‌بازد و کم‌رنگ می‌شود. (این احساس و روابط را از دوره دبیرستان و بعضا راهنمایی داشته‌اید، ممکن است این احساس‌ها به دوره‌های بعد زندگی مانند تاهل هم برسد.) حتی اگر بعد از آن مدت خاص و ارتباط عاطفی شدید و عمیق باز هم با آن شخص ارتباط دارید دیگر به همان حرارت و عشق اولیه نیست. هر بار این نوع دوستی‌ها دستخوش تغییر می‌شود، ممکن است این‌گونه روابط حتی به جدایی بینجامد.

می‌دانید دلیل این جدایی‌ها و کم رنگ شدن‌ها چیست؟

ملات منطق و ابزاری به نام شناخت.

شما در ابتدا آجرهای دوستی با آن شخص را داشتید و خواستید بنای رفاقت را بسازید، بعد از مدتی این ارتباط نزدیک عاطفی، ابزار شناخت را به وجود آورد و دیدید که این شخص فلان عیب را دارد یا این که در مقابل شما فلان قصد را دارد و این برای شما خوشایند نیست، این‌جا بود که ملات منطق اثرگذار این رابطه و استحکام آن نبود. البته این مثال اصلا به آن معنا نیست که همه رابطه‌های انسانی ختم به این‌جا می‌شود.

حالا برگردیم به بحث خودمان، اگر در برابر امام معصوم هم در همان قسمت عاطفه و علاقه‌ی صرف گیر کنیم و از ابزار شناخت نسبت به ایشان استفاده نکنیم و ملات منطق بر سر این رابطه نریزیم، این بنای عاشقانه در معرض تخریب است. اگر کسی عاطفه خود نسبت به امام را در حداقل خود نگه دارد و به دنبال شناخت نرود، بعد از مدتی خودش سطحی بودن رابطه را حس می‌کند و این عامل باعث می‌شود از این سطحی بودن، فاصله بگیرد. حالا این فاصله گرفتن می‌تواند در جهت تعمیق رابطه، شناخت و کسب معرفت باشد و یا در جهت حذف این علاقه سطحی و به تعبیری از بین بردن آن.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خدایا توفیق شناخت امام زمان‌مان را به ما عطا کن

بجای روضه:

چهار زانو روی زمین نشسته بود. بچه را از این دست به ان دست می‌کرد، کلافه بود... پاهایش را تکان می‌داد ولی گریه بچه‌اش قطع نمی‌شد، با بچه حرف می‌زند، چنان قربان صدقه جانانه و فدایی‌اش. عرق کرده بود، با آستین‌های چادر عربی‌اش خود را باد می‌زد و بچه را از این پا به آن پا می‌کرد. زن دیگری آمد، جا افتاده‌تر، چادرش معمولی بود، شبیه دختر جوان. گفت: این هنوز گریه‌اش بند نیومده؟

شاید دلش درد می‌کنه؟

زن جوان گفت: نه.

-بده جایش را ببینم، شاید طفل معصوم خودش رو کثیف کرده

با اکراه بچه را به زن داد و زیر لب گفت می‌دونم چشه. نگاهی به گنبد طلایی کرد، احساس می‌کردم اشک به چشم‌اش چنگ می‌زند و او درد چشم و اشک را می‌خرد که نریزند.

زن بعد از این که لباس بچه را وارسی کرد گفت: نه جایش هم تمیز است؟

پس چرا گریه اش...

رو به زن جوان کرد که ادامه بدهد، یهو زن زد زیر گریه،‌ حالا نوزاد و مادر با هم گریه می کردند، شانه‌اش می‌لرزید و صدای هق‌هق‌اش می‌آمد.

زن مسن گفت: چته تو، چرا حالا گریه می‌کنی؟

با صدای بم شده و گریه گفت: گرسنه‌شه، شیر می‌خواد. بچم گشنه‌شه مامان، تشنشه ببین، انگشتانش را به لب بچه نزدیک کرد. لبان بچه باز شد و صدای گریه‌اش قطع.

مادر نگاهی به زن جوان کرد . با عتاب گفت: خوب تو که می‌دونی چشه چرا شیر نمی‌دی‌ش؟ چرا داری گریه می‌کنی؟‌

صدای هق‌هق زن بلندتر شد و نفس‌اش داشت قطع می‌شد، گفت: روم نمی‌شه. روم نمی‌شه توی صحنه آقایی که شش‌ماهه‌اش تشنه و گشنه روی دست‌ش رفت، اینو شیرش بدم، بذار اینم بدونه که این حرم قانون داره.

............

نزدیک عید نوروز که می‌شود، همه آماده می‌شوند برای تحویل سال، یکی از مرسومات سفره نوروز ماهی قرمز است.

ماهی که می‌خواهد نشانه چه باشد را نمی‌دانم، ولی نگه‌داری این ماهی‌ها رسم و رسوم خاصی دارد. یکی اش عوض کردن آب آن است، تا حالا اب ماهی را عوض کردید؟

لحظه ای که می‌خواهید از آب بیرون بیاوریدش تا دوباره به آب بیفتند؟

لحظه‌ای که بیرون آب است دهانش را تندتر باز و بسته می‌کند، اگر این زمان به ثانیه بکشد، در دست‌تان بال بال می‌زند برای رسیدن به آب...

بال بال زدن ماهی در دست را لمس کردن سخت است...

پدر نشده‌ام که بدانم بال بال زدن نوزادم در آغوشم چگونه است...

علی لعنت الله علی القوم الظالمین

اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من المستشهدین بین یده

..........................

اشعار عاشورایی 

نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین 
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است
سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی‌جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
اذن دخول در حرم یار زینب است
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش
در حیرتی که حیدر کرار زینب است
پیداترین ستاره دیبای خلقت است
زیباترین سروده لب‌های خلقت است
زهراترین زهره زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است
شیواترین سئوال معمای خلقت است
گنجینه جزیره اسرار زینب است
چشم ستاره در به در جستجوی ماه
بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه
مبهوت می‌نمود به سرنیزه‌ای نگاه
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه
کای جان پناه زینب و اطفال بی‌پناه
راحت بخواب چونکه پرستار زینب است
از نای من به ناله چو افتاد نای نی
عالم شنید از پس آن های‌های نی
تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لای نی 2
تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی
عشق تو است آتش و نی زار زینب است
خورشید روی قله نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد
زیباترین ستاره دنباله‌دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است

.....................................

اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است. در همین راستا نمونه یک، نمونه دو و سه انواع تبلیغاتی است که می‌توانید، انجام دهید.

تحفه شب حضرت علی‌اصغر (ع) تقدیم به مادر صبور کربلا، حجم حدود ۱.۵ مگا بایت

روضه مکمل با حجم حدود ۶۰۰ کیلو بایت

سینه‌زنی مکمل، با حجک حدود ۱ مگا بایت

شب ششم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

وَ الْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3(

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

استفتاء:

دانشجویانی که هر هرفته حداقل دو روز برای تحصیل مسافرت می‌کنند و یا کارمندانی که هر هفته برای کارشان سفر می کنند چه حکمی دارند؟ با توجه به اینکه انها هر هفته مسافرت می‌نمایند ولی امکان دارد به خاطر تعطیلی داشگاه یا کارشان به مدت یک ماه در وطن اصلی خود بمانند و در خلال آن مدت مسافرتی نمی‌کنند آیا بعد از گذشت یک ماه که سفر خود را دوباره آغاز می‌کنند نمازشان در سفر اول طبق قاعده شکسته و بعد از آن تمام است؟

در سفر برای تحصیل علم، نماز شکسته است و روزه هم صحیح نیست اعم از اینکه سفرشان هفتگی باشد یا روزانه ولی کسی که برای کار آزاد یا اداری مسافرت می‌کند اگر بین وطن یا محل سکونت و محل کارش هر ده روز حداقل یک مرتبه رفت و آمد نماید؛ باید از سفر سوم به بعد نماز خود را تمام بخواند و روزه او هم صحیح است و اگر بین دو سفری که برای کار کردن می رود ده روز در وطن یا جای دیگری بماند در سفر اولی که بعد از اقامت ده روزه برای کار کردن می رود نمازش شکسته است و نمی تواند روزه بگیرد.

گوهر امیر:

بردباري پرده است پوشاننده، و عقل شمشيري است بران. ‌پس كمبودهاي اخلاقي خود را با بردباري بپوشان و هواي نفس خود را با شمشير عقل بكش.

منبر:

اعوذ و بالله من نفسی

 بسم‌الله الرحمن الرحیم

در ادامه بحث دو شب قبل در مورد رابطه انسان‌ها و علت این رابطه به رابطه با وجود نازنین امام عصر(عج) رسیدیم.

رابطه‌ای که به لحاظ جنس و انگیزش کاملا با همه رابطه‌ها فرق می‌کند. رابطه‌ای که باید در آن جایگاه خودمان را ببینیم و نه ان که منتظر یک اتفاق هیجان‌انگبز باشیم و امام بیایند و همه چیز را با چشم بر هم زدنی درست کنند. در شب قبل در مورد این نوع از نگاه صحبت کردیم.

در ادامه موضوع دیشب به نوع دیگری از این نگاه می‌پردازیم. در روایت‌های معتبر و متواتری در مورد ظهور و دوره حکومت حضرت و تغییرات آن دوره به علم اشاره شده، مثل این‌که علم چند ده حرف است و تا پیش از ظهور تنها چند حرف آن مشخص می‌شود.

یا روایتی از امام باقر(ع) داریم که می‌فرمایند: «امام(عج) بر سر مومنان دست می کشند و عقل آنان رشد پیدا می‌کند.» به نظر شما این دست کشیدن به چه معناس؟

این که امام در جایی می‌نشینند و مومنین به صف وارد اتاق حضرت می‌شوند و حضرت به سرشان دست می‌کشند؟

یا این که گفته می‌شود علومی در دوره ظهور به مسلمانان می‌رسد،که بیشتر آن در دوره غیبت نبوده، تا امروز در دست ایشان مخفی شده بود و ایشان آن را برای دوره ظهور خود نگه داشته‌اند؟

قطعا این طور نیست. این‌ها تنها مثال‌هایی ساده‌لوحانه برای این مفاهیم است: همه می‌دانیم که علم مانند مظروف است و باید در داخل ظرفی ریخته شود تا مورد استفاده قرار بگیرد. این که گفته می شود این علوم در زمان غیبت نیستند یا این که گفته می‌شود حضرت دست بر سر مومنان می‌کشد کنایه از این است که ظرفیت انسان‌ها برای دریافت علم بیشتر می شود.

مثل این که بخواهی بچه‌ای که از پیش دبستانی وارد مدرسه ابتدایی شده بخواهی در باره قوانین جاذبه با او صحبت کنی و سرعت بر خورد دو جسم را به هم برایش توضیح دهی. آیا او چیزی می‌فهمد؟

اما اگر همین بچه با سرفصل های ارائه شده در علوم و بعدها فیزیک و ریاضی آشنا شود به درستی مفاهیم مورد نظر را درک می‌کند. در آن هنگام مصداق خروج علوم با توجه به میزان آگاهی این بچعه و مقدماتی که در سال‌های مختلف کسب کرده مشخص می‌شود. آن موقع می توان گفت استاد با اشاره ای کوچک قوانین را به دانش اموز یاد داده چون او آماده بوده است. در مورد علائم ظهور حضرت و نشانه‌های قیام جهانی ایشان تا بخواهید از این دست نگاه ساده لوحانه وجود دارد که می توان گفت ریشه بیشتر آن‌ها یک چیز است. این که بخواهند من و شما دست روی دست بگذاریم و بخواهیم که کسی بیاید و معجزه کند. تا این جا در مورد دسته‌ای از موضوعات که می توان با نگاه ساده‌لوحانه آن‌ها را از مسیر منحرف کرد صحبت کردیم. یعنی دسته‌ای از منتظران ظهور منجی آخر الزمان دارای همین خصوصیات و ساده انگاری‌ها هستند.

همین ساده انگاری‌ها مانند یک شمشیر دولب برای مسلمانان خطرناک است که انشالله در جلسه بعد در این باره صحبت می‌کنیم .

و صلی الله علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بجای روضه:

عشق و علاقه برادرانه، شیرین است. آن‌هایی که ندارند حسرت‌اش را همیشه دارند. برادر بزرگ که باشی وظیفه‌ات نسبت به دیگر بچه‌ها سنگین‌تر است. هم باید برای خودت باشی هم برای دیگر خواهر و برادر هایت.

سختی کار وقتی می‌شود که پدر هم رفته باشد و دیگر ساکن این دنیای مادی نباشد. حالا تو تنها حامی برای دیگر خواهر برادرها هستی. تنها کسی که مایه آرامش هستی و طبیعتا برادر و خواهرها را در سختی رها نمی‌کنی.

گاهی قرار است برادر هم برود، حالا چه می‌شود کرد، علاقه خواهر و برادری را که نمی‌توان ندید گرفت.

مومن کیظ است. برادر بزرگ‌تر برای یاری برادر کوچکتر همه دارایی‌هایش را گذاشت، چون هر طور که حساب می‌کرد از قاسم و عبدالله گران‌تر نداشت.

او وقتی دانست که راهی کربلا نمی‌شود و نمی‌تواند یاری‌گر ارباب باشد، برایش نامه نوشت و نمایندگان‌اش ار معرفی کرد...

قاسم...

عبدالله...

عمر...  

وقتی قاسم نتوانست اجازه عمو را برای میدان بگیرد، به سراغ نامه پدر رفت. نامه‌ای که همه چیز را برگردانند...

نامه‌ای که نشان داد برادر بزرگ‌تر یاد برادر کوچکتر بوده است.

 به میدان رفتن قاسم بن الحسن(ه) ماجرای عجیبی دارد.

 او نوجوانی است که به حد بلوغ نرسیده است.

از راوی نقل شده که از طرف خیمه‌های ابا عبدالله جوانی آمد که چهره‌اش مثل پاره‌ی ماه می‌درخشید، او آمد و مشغول جنگ شد. ناگهان کسی از بین جمعیت عمود بر سر قاسم کوبید. 

فرق این جوان شکافته شد و پسرک با صورت به روی زمین افتاد....

در روایت است که حضرت ارباب چون باز شکاری بالای سرش رسید و...

علی لعنت الله علی القوم الظالمین

 

اشعار عاشورایی:

حیات آب بقا جز غم تو نیست، حسین!

نمیرد آن که دلش با غم تو زیست، حسین!

صفای عمر ابد یافت هر که در غم تو

به قدر یک مژه بر هم زدن گریست، حسین!

به روز حشر که محشر کند شفاعت تو

کسی که سایه نشین تو نیست، کیست؟ حسین!

جهنم است بهشتی که خالی از تو بود

بهشت بی گل رویت بهشت نیست، حسین!

تویی که آیت حُرّیت از رخت پیداست

خوشا کسی که چو حرّ بر تو بنگریست، حسین!

گدای راه تو هرکس که گشت آقا شد

که گرد خاک رهت تاج سروری‌ست، حسین!

نشسته بر سر راه تو «رستگار» مدام

به دستگیری او لحظه‌ای بایست، حسین!

شاعر: سیدمحمد رستگار

 

..................................................................

اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است.

تحفه هیئت مجازی حجم حدود ۱.۴ مگا بایت

منبر مکمل با حجم حدود ۸۰۰ کیلو بایت

روضه مکمل با حجم حدود ۸۰۰ کیلو بایت

 سینه‌زنی مکمل با حجم حدود ۱.۱ مگا بایت

 + و ++ نمونه تبلغات هیئت است که زحمت‌اش را وتر کشیده، برای استفاده در شبکه‌های اجتماعی و انتهای پست وبلاگ‌ها چیز خوبی است.

شب پنجم

سْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

لِإِيلاَفِ قُرَيْشٍ‌ (1) إِيلاَفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ الصَّيْفِ‌ (2) فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَيْتِ‌ (3) الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ‌ (4)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

گوهر امیر:

در تربيت خويش همین برای تو کافی است كه از آنچه بر ديگران نمي‌پسندي دوري كني.

استفتاء:

آيا صحبت كردن زن با مرد نامحرم كه به نيت خير و يا براى درس باشد، اشكال دارد؟

همه مراجع: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، اشكال ندارد.امام خمينى، استفتاءات، ج‏3، (نظر)، س‏52؛ آيت اللّه بهجت، توضيح‏المسائل، م‏1936؛ آيت اللّه مكارم، استفتاءات، ج‏1، س‏819؛ آيت اللّه تبريزى، استفتاءات، 1622؛ آيت اللّه صافى، جامع‏الاحكام، ج‏2، ص‏1673؛ آيت اللّه نورى، استفتاءات، ج‏2، س‏656؛ آيت اللّه فاضل، جامع‏المسائل، ج‏1، 1718؛ آيت اللّه خامنه‏اى، اجوبةالاستفتاءات، س‏1145؛ العروة الوثقى، ج‏2، (النكاح) م‏3؛ آيت اللّه سيستانى، sistani.org، (اينترنت)، س‏20 و 19؛ دفتر آيت اللّه وحيد.  

 آيا ارتباط صميمى بين دختر و پسر در هنگام همكارى يا ميهمانى اشكال دارد؟

همه مراجع: دوستى بين دختر و پسر جايز نيست؛ چون ترس افتادن به گناه در ميان است. اما ارتباط شغلى، اگر باعث مفسده نشود و موازين شرع در آن رعايت شود، اشكال ندارد.

خامنه‏اى، استفتاء، س 779 و 651 و دفتر: همه مراجع.

منبر:

اعوذ و بالله من نفسی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

در شب گذشته در مورد ارتباط انسان‌ها با همدیگر و ریشه‌ای مشترک در بین همه‌ی انگیزه‌ها برای ارتباط صحبت کردیم. این‌که انگیزه اصلی در ارتباط‌ها یکی است و ارتباط در دنیای امروز ما تقریبا یک شکل دارد. در ادامه بحث شب گذشته با عنوان ارتباط، به قسمت خاصی از ارتباط انسان و آن هم ارتباط با امام معصوم می‌پردازیم. حالا ببینیم که ارتباط ما با امام حی چگونه است. با یک بررسی کوتاه و حساب سر انگشتی می‌توانیم ببینیم که امام زمان(عج) را تنها در مواقعی که نیاز به ایشان داریم می‌شناسیم و هیچ کار دیگری به ایشان نداریم. وقتی سختی به ما فشار بیاورد و مشکلات روحی و جسمی خود یا خانواده را محصور کنند؛ به یاد امام زمان(عج) می‌افتیم و فریاد و آه حسرت از فراق ایشان سر می‌دهیم. برای رفع مشکل چله‌های مختلف می‌گیریم از رفتن به جمکران گرفته تا نمازهای کذا و کذا.

اما حس ما در رابطه با وجود امام عصر(عج) چگونه است؟

طبیعتا جواب این است که ما منتظر هستیم و می‌خواهیم که ایشان ظهور کنند و دنیا را پر از عدل و داد کنند. امام زمان بیاید و مشکلات ما را حل کند، دیگر فقیر نباشد، دیگر کسی به مشکل مالی بر نخورد، دزدی نشود و... دقت کنید، همه این‌ها هم از جنس همان نیازهای اولیه است، یعنی ما رابطه با امام حی خود را نعوذوبالله با رابطه با یک همکار یا یک فامیل متمکن تنزل داده‌ایم. همه‌ی این‌ها در حالی است که داعیه‌دار انتظار ظهور هم هستیم.

بعضی دیگر که دو سه خطی از کتابی را،مثل بنده حقیر، دیده‌اند نه این‌که خوانده باشند؛ داعیه‌های بلند پروازانه‌تری هم مثل سربازی و سرداری دارند. اما انتظار ما چگونه است؟

تمایل و انتظار منجی آخر الزمان موضوعی نیست که از عصر ما شروع شده باشد،انشالله که در عصر ما به اتمام برسد، موضوع منجی و موعود در همه‌ی ادیان الهی و همه اعصار به عنوان یکی از موضوعات با اهمیت و مورد اعتقاد مردم وجود داشته است. حالا این که این ظهور و بروز امام را امری خرق عادت و معجزه بدانیم، نگاهی عوامانه و بسیار کاهلانه است. این که عده‌ای می گویند:«امام زمان(عج) انشالله می‌آیند و همه چیز درست می‌شود» کاملا احساسی معجزه‌وار به مخاطب انتقال می‌دهد، مثل این‌که آقا می‌آیند و با قدم‌زدن ایشان، یا نگاهی معجزه‌وار در دنیا همه چیز سر جایش قرار می‌گیرد، عدالت برقرار می‌شود، اسلام واقعی شناسانده می‌شود و از این دست اتفاق‌ها، این در حالی است که خداوند در آیه 43 سوره فاطر می فرماید: هرگز برای سنت الهی تغییری نمی‌یابی.

اگر قرار باشد که امام زمان(عج) تشریف بیاورند و با چشم بر هم زدنی بدون هیچ نیروی بشری همه چیز درست شود، معنا و مفهوم آزمایش و سختی چه می‌شود؟ این‌که خدا بشر را آزمایش کرده، به سختی انداخته است، او را مورد آزمایش قرار داده چه؟ کلا فلسفه خلقت انسان مورد سوال واقع می‌شود.

چرا باید برای رسیدن تعداد یاران امام عصر(عج) به عددی خاص این‌قدر زمان بگذرد؟

چرا باید این ظهور و حضور امام در بین مردم،خروج از غیبت، به تاخیر بیفتد؟

پس می‌توان گفت: این نگاه کاهلانه اصلا صحیح نیست که نعوذوبالله امام را موجودی افسانه‌ای با اختیاری تام در نظر بگیریم و بخواهیم با دست روی دست گذاشتن بقیه، امام به تنهایی همه امور عالم را اصلاح کنند. از این دست نگاه‌ها در مورد موضوع انتظار امام عصر و ساماندهی رابطه با ایشان چند موردی وجود دارد که انشالله به دعای شما و مدد خود آقا در شب‌های بعد خدمت‌تان عرض می‌کنم.

الهم اجعلنا من المنتظرین

 اللهم عجل الولیک الفرج وجعلنا من المستشهدین بین یدیه

روضه:

رابطه‌ی عمه‌ها با برادر زاده‌ها جنس دیگری دارد، اگر عمه‌ای برادری را بیشتر دوست داشت باشد، برادر زاده‌ها هم شیرین‌تر هستند.

حالا تصور کنید، عمه‌ای را که برادر بزرگ‌ترش به شهادت رسیده باشد، برادر دیگر هم در معرض شهادت است، علاقه‌ها و تعلق‌ها یش به برادر زاده‌ها به اوج می‌رسد؟

چه‌قدر دل می‌خواهد که بگذرد. برادر زاده‌ای که به نقلی ده سال و به نقل به شانزده سال هم نرسیده، لباس رزم هم برایش فراهم نیست. آن‌قدر وابسته به عموست که همه چیزش را می‌خواهد بدهد. سن  کم و علاقه زیاد عمه‌جان سادات به او، روحی فدا، باعث شد؛ عبدالله را نگه‌دارد و اجازه همراهی ارباب را ندهد و به نقل حضرت علامه مجلسی در لحظه‌ای که عبدالله از دامن عمه رها شد، چون برگ سبک‌بار راهی میدان شد، چهار ده نفر این دردانه را محاصره کردند....

در نقل دیگری آمده که عبدالله خودش را به عمو رساند و دستانش را سپر عمو کرد، دو دست به پوست آویزان شد...

در نقلی دیگر آمده که حضرت امام سجاد(ع) به زحمت تکه‌های بدن عبدالله و ارباب را که زیر سم اسبان له شده بود، از هم جدا کرد....

علی لعنت‌الله علی القوم الظالمین

اللهم عجل لولیک الفرج

شعر عاشورایی:

امت کمان کند که دو تا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند

«آیینه ای که آه نسازد مکدّرش»

واحیرتا! که این دو جوانان زینب اند

یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند

یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست، گرم اشک گرفتن ز چشمهاش

مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت، ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قرق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده ست

از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود

در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

وقتی گذشته بود دگر آب از سرش

شاعر:سید حمیدرضا برقعی

................................................

اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است.

تحفه هیئت مجازیة حجم حدود ۸۰۰ کیلو بایت

منبر مکمل با حجم حدود ۸۰۰ کیلو بایت

روضه مکمل با حجم حدود ۹۰۰ کیلو بایت

سینه‌زنی مکمل با حجم حدود ۸۰۰ کیلو بایت

بانی محترم اشعار عاشورایی بسیار ممنون، لطف می‌کنید متن‌ها را به آدرس پست الکترونیک بفرستید. متشکرم

+ و ++ نمونه تبلغات هیئت است که زحمت‌اش را وتر کشیده، برای استفاده در شبکه‌های اجتماعی و انتهای پست وبلاگ‌ها چیز خوبی است.

سید مجتبی برای میقات:

در موردی که نوشتید باید عرض کنم که ارتباط عاطفی و قلبی نزدیک‌ترین راه است، الحمدلله محرم است و زمانی که رقت قلب باعث می‌شود که راه ارتباطی با این ذوات راحت‌تر محیا شود. توصیه‌ای که شنیده‌ام را برای‌تان نقل می‌کنم، شاید به کار آید. مراقبت کنید در این زمان‌ها از گوش، زبان، چشم و ذهن،ذهن برا گناهان خیالی و اوهام است، که این مراقبت‌ها باعث آرامش و سبکی قلب می‌شود و راهی برای ارتباط.

سید مجتبی برای ناشناس:

این‌که هر کس در هر برهه از زندگی بر اثر هر عاملی دچار هیجانات روحی شود و بستری نسبتا عمومی برای تخلیه هیجان‌اش را داشته باشد، بد نمی‌دانم. ضمن این‌که به قول استادی: خوشا آنان که در این دنیا گناهشان بر همه آشکار است نه این‌که در دنیای دیگر آشکار می‌شود. (این قسمت ربطی به آن بنده خدا نداشت و منظور گناه کار بودن‌شان نیست)

سید مجتبی برای زهرا خانم:

این‌که بنده طلبه باشم یا بطله در دستگاه ارباب فرقی ایجاد نمی‌کند، کما این‌که خود را بطله هم نمی‌دانم، چه رسد به طلبه. محتاجیم به دعا

 

شب چهارم

ِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‌ (1) وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً (3)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

استفتاء:

مقدار مسح پا از درازا چقدر است؟

آيات عظام امام، بهجت، فاضل، مكارم، نورى و وحيد: بايد پا را از سر يكى از انگشت‏ها تا برآمدگى روى پا، مسح كند و بنا بر احتياط مستحب تا مفصل پا مسح نمايد.( توضيح‏المسائل مراجع، م 252؛ نورى، توضيح المسائل، م 253 و وحيد، توضيح المسائل، م 258.)

آيات عظام تبريزى و صافى: بايد پا را از سر يكى از انگشت‏ها تا برآمدگى روى پا، مسح كند و بنابر احتياط واجب، تا مفصل پا مسح نمايد. (توضيح‏المسائل مراجع، 252.)

آيات عظام خامنه‏اى و سيستانى: بايد پا را از سر يكى از انگشت‏ها تا مفصل، مسح كند.( همان؛ خامنه‏اى، اجوبة الاستفتائات، س 111.

نکته: اگر بعد از وضو شك كند كه پاها را مسح كرده يا نه، چه تكليفى دارد؟

 همه مراجع: نسبت به مسح پاى راست به شك خود اعتنا نكند؛ ولى بايد پاى چپ را چنانچه به كار ديگرى نپرداخته و يا از محل وضو نگذشته است مسح كند. در غير اين صورت، به شك خود اعتنا نكند.( العروة الوثقى، ج 1، شرايط الوضو، مسئله 45.

نکته: اگر در مسح پا سر انگشتان پا مسح نشود و كمى از بالاتر كشيده شود، آيا اين وضو صحيح است؟

همه مراجع: اگر مسح پا شامل سر انگشتان پا نباشد، وضو باطل است.

(خامنه‏اى، س 105؛ توضيح‏المسائل مراجع، م 252 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 253 و وحيد، توضيح المسائل، م 258.)

منبر:

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، و جعلنا من المستشهدین بین یدیه

رابطه‌ها معمولا ریشه‌های مختلف و متفاوتی دارد، یعنی این‌که گاهی بر اساس تعلق، گاهی بر اساس ضرورت و گاهی هم بر اساس کمبود است. اگر بخواهیم همه‌ی این موارد را به نوعی ریشه‌ای ببینیم، به یک واژه می‌رسیم و آن هم نیاز است. پس می‌توان گفت اساس رابطه انسان‌ها با یکدیگر بر اساس یک نیاز است. حال این نیاز می‌تواند جنبه‌های مختلف و به تعبیر شئون مختلفی داشته باشد که تقریبا ریشه همه‌ی این‌ها می‌شود، همان نیاز.

رابطه‌های انسانی‌ها با هم دارای علل و عوامل متنوع و بعضا متفاوتی‌ست که ریشه آن هم همین نیاز است. اما این قسم از رابطه‌ها بر اساس یک نیاز تقریبا دو طرف تعبیه و طراحی می‌شود. شاید طرفین گاهی این رابطه را بدون قصد به این شکل طراحی کنند یا این‌که حتی در این بین دقت نکند اما همین گونه است. اصطلاح دم دستی این رابططه بده بستانی است. مثل این که من با شما دوست می‌شوم به علت این‌که شما برای من فلان کار را انجام می‌دهید یا این که قبلا کاری برای من انجام داده‌اید و من منتظرم که این کار را جبران کنم یا این که منتظرم در ادامه از وجود شما بهره ببرم.

اگر دقت کنید وقتی عزیزی از دست می‌رود، همه گریه می‌کنند در این بین نزدیکان و کسانی که رابطه خونی با او داشته‌اند، بیشتر بر سر و سینه می‌کوبند و زجه می‌رنند. شما فکر می‌کنید دلیل این گریه کردن‌ها چیست؟

آیا برای قبر و قیامت شخص متوفی نگرانند؟

آیا برای کم بود اعمال خیر و زیاد بودن شر آن می‌ترسند؟

در واقع این‌طور نیست، آن‌ها از دست دادن آن شخص به خاطر حذف او و حذف شدن نیازهایی که او به نوعی آن را تامین کرده گریه می‌کنند. در واقع وقتی پدر و مادر از دنیا می‌روند، همه محبت‌هایی که از طرف او می‌رسد، حذف می‌شود. مثلا پدری که حذف می‌شود، همه زحمت‌های مالی او دیگر نیست و بخش زیادی از نیازها می‌ماند. در واقع ما در این رابطه‌ها بیشتر برای خودمان و کم‌شدن این نزدیکان گریه می‌کنیم. اما در بین همه‌ی این نوع رابطه‌ها یک توع از رابطه است که جنس آن فرق می ‌کند، با این که ریشه آن هم در همان نیاز است. بروز و ظهور آن فرق می کند و وجود این رابطه دارای مراتب است.

به نظر می‌رسد این مقدمه برای شروع بحث کافی باشد، انشاالله در شب‌های بعد این بحث را ادامه می‌دهیم.

الهم اجعلنا من المنتظرین

 اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

اندرزنامه:

در غالب اسناد تاریخی در مورد حربن یزید ریاحی و گذشته‌اش وضعیت مشخصی وجود ندارد. چند روایت که وجود اشتراک آن در بین آن‌ها، دایه یا مادری بوده که او را با خاندان پیامبر آشنا کرد. ماجرای مشهوری از حر وجود دارد که وقتی راه را بر امام بست و حتی آب را برای اولین بار بر امام حسین(ع) قطع کرد، در حالی که مورد عنایت و توجه امام قرار گرفت. حر کسی است که در مرحله اول بدترین کار ممکن را در حق آل‌الله کرد، بررسی‌های روزانه و تاریخی نشان می‌دهد که اگر حر این مقدمه را ایجاد نمی‌کرد، حتی فاجعه روز عاشورا به وجود نمی‌آید. حال ببینید چنین موجودی چه‌طور می‌شود که یک‌بار اولین شهید راه امام شود؟

زهیر در منازلی که با امام به مجاورت می‌رسید، زمان‌بندی‌اش را طوری تنظیم می‌کرد که به کاروان امام نزدیک نشود و به تعبیری مورد رو در بایستی قرار نگیرد.

اما چه می‌شود که بعد از اولین دیدار و جلسه با امام حسین(ع) ورق بر می‌گردد.

وقتی زهیر با تاکید همسرش به خیمه امام می‌رود و بعد از بازگشت اموال را می‌بخشد و همسر را طلاق می‌دهد و همراه امام می‌شود تا شهادت.

 از این نمونه‌ها در ماجرای کربلا زیاد است. اما وجه مشترک این‌ها چیست؟

غیر از این است که این‌ها ریشه‌ای داشته‌اند؟

ریشه و بنیانی که در لحظه حساس باعث شد که از جهنم وارد بهشت شوند. این‌که آن‌ها در لحظه حساس بتوانند درست تصمیم بگیرند. هر چه بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که این آدم‌ها یک ریشه و بنیانی دارند. در لحظه توانستند تصمیم درست بگیرند و به اردوی امام معصوم رسیدند.

نشانه‌های ظهور هر روز نزدیک‌تر می‌شود، اوضاع‌مان چگونه است؟ چگونه ریشه و بنیان‌های‌مان را درست کرده‌ایم که لایق نگاهی شویم که به حر شده است؟

چگونه به درجه‌ای برسیم که بتوانیم همه اموال و وابستگی‌های‌مان را کنار بگذاریم و تا پای جان بمانیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شعر عاشورایی:

ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه

ای منتهای آرزوی اولیاء بیا

بالا گرفته ایم برایت دو دست را

ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای

دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا

از هیچکس به جز تو نداریم انتظار

بر دستهای توست فقط چشم ما بیا

هفته به هفته می گذرد با خیال تو

پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا

بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای

ای خون جگر ز قامت زینب بیا

.............................................

اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است.

سینه‌زنی مکمل با حجم حدود ۷۰۰ کیلو بایت

بانی محترم اشعار عاشورایی بسیار ممنون، لطف می‌کنید متن‌ها را به آدرس پست الکترونیک بفرستید. متشکرم

+ و ++ نمونه تبلغات هیئت است که زحمت‌اش را وتر کشیده، برای استفاده در شبکه‌های اجتماعی و انتهای پست وبلاگ‌ها چیز خوبی است.

شب سوم

ِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‌ (1) مَلِکِ النَّاسِ‌ (2) إِلٰهِ النَّاسِ‌ (3) مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ‌ (4) الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ‌ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ‌ (6)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

استفتاء:

آيا پوشاندن كف پا هنگام سجده كردن واجب است؟

همه مراجع: خير، پوشاندن روى پا و كف آن واجب نيست.

امام،‌نورى، مكارم و فاضل، تعليقات على‌العروة، ج 2، فصل فى‌الستر والساتر ؛ وحيد، سيستانى و تبريزى، منهاج الصالحين، م 518 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 661 ؛ بهجت، وسيلةالنجاة، ح 1، م 625 ؛ دفتر آیت الله خامنه ای.

نکته: اگر در اتاق، مرد نامحرم باشد؛ آيا پوشاندن روى پا هنگام نماز برای زنان واجب است؟

همه مراجع (به جز آيت‌اللّه تبريزى و آيت‌اللّه مكارم): آرى، بايد آن را از نامحرم بپوشاند.

(آيت اللّه سيستانى، sistani.org، حجاب)، س‏3؛ آيت اللّه تبريزى، صراط النجاة، ج‏1، س‏878؛ آيت اللّه فاضل، جامع‏المسائل، ج‏1، س‏1706؛ آيت اللّه صافى، جامع‏الاحكام، ج‏2، س‏1696؛ آيت اللّه خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س‏438؛ دفتر آيات عظام نورى، وحيد، بهجت و امام خمينی.

آيت‌اللّه مكارم: خير، واجب نيست؛ ولى بهتر آن است كه بپوشاند.دفتر مكارم‏

آيت‌اللّه تبريزى: پوشاندن زير چانه واجب است؛ ولى پوشاندن روى پا تا مچ بنابر احتياط واجب است. آيت‌اللّه تبريزى، صراط‌ النجاة، ج‏5، س‏1275 و استفتاءات، س 1614.

تبصره. لازم نيست پشت و روى پا به وسيله جوراب پوشانده شود؛ بلكه اگر به وسيله چادر و مانند آن نيز پوشانده شود، كافى است.

گوهر امیر(ع):

هركس با حق در افتاد نابود شد.

منبر:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

در شب گذشته به عنوان مقدمه توضیحاتی در مورد ابعاد طهارت در مورد انسان ارائه شد. در حوزه مربوط به طهارت جسم هم از مقدمه‌ای بنام «وضو» صحبت کردیم. این که ریشه و مقدمه‌ای که برای نماز و عبادت خدا داریم از کجا شروع شد. ریشه و مبنایی که برای داشتن و نوع وضو گرفتن هم آمده است، عرض کردیم.

مقدمه سوم:

در مورد روح و جسم یک رابطه تنگاتنگ برقرار است، این رابطه باعث ایجاد ارتباط درونی و اثرگذاری متقابل هم شده است. یعنی این که اگر برای روح حالت کدورتی بوجود بیاید در جسم اثر می‌گذارد و بر عکس. به نظرم این حالت را همه تجربه کردید که در اوج خستگی و ناتوانی جسم، خبر خوشایند یا بعضا ناخوشایندی باعث ایجاد فعالیت مجدد در آدم می‌شود، بی‌آنکه احساس خستگی قبل بتواند بر او چیره شود. حال در مورد داشتن طهارت هم همین‌طور است به‌طوری که اساتید فرموده‌اند طهارت جسم مقدمه‌ای برای رسیدن به طهارت روح است. مرتبه اول طهارت جسم، طهارت نسبت به نجاست است. این که آدم بعد از قضای حاجت خود را به درستی، تطهیر نماید. یا این که بعد از جنابت، غسل واجب انجام شود. خیلی خوب است که آدم بر حالت جنابت خود باقی نماند. حتی اگر در نیمه شب بر اثری نیاز به غسل داشت، این کار را انجام دهد. این مرحله اول است.

در مورد زبان. زبان یکی از اجزایی است که به زودی در معرض نجاست، این‌جا منظور در مقابل عنوان طهارت است، قرار می‌گیرد. گناهان زبانی که مرتکب می‌شویم و بسیار در معرض آن هستیم بسیار زیاد است، از دروغ، غیبت گرفته تا تهمت. اما یکی از موارد نجاست زبان صحبت نابجاست و چیزی که این روزها به آن تعبیر فحاشی می‌شود. این که آدم‌ها حتی به عنوان شوخی از الفاظی نامربوط استفاده کنند. القاب زشت و ناپسندی که یکدیگر را با آن خطاب می‌کنند. مثلا از اسامی حیوانات برای یکدیگر استفاده می‌کنند یا این که هر وقت که یکدیگر را ببینند بجای سلام و مصافحه و معانقه به هم ناسزا بگویند. همه این‌ها نشانه‌هایی از عدم طهارت زبان است. نداشتن طهارت زبان هم باعث می‌شود، اثرگذاری‌ها کم شود، مثلا آدم با حال خوشی سعی می‌کند که نماز بخواند ولی اتصال برقرار نمی‌شود. هر چیز را بررسی می‌کند به نتیجه نمی‌رسد، یکی از دلایل عدم اثرگذاری همین نداشتن طهارت است.

خداوندا توفیق طهارت زبان را به ما عطا بفرما

خداوند حضور قلب و ذهن در نماز را به ما عطا بفرما.

به‌جای روضه:

اعوذو بالله من الشیطان الرجیم

دردانه‌ی ارباب شیرین است و البته احترامی دارد عظیم. در سایه‌ی احترام ضربان قلب عالم، حضرت عموجان نازنین سادات، تنها قمر خاندان منیر بنی‌هاشم، عباس‌ابن علی. خواندن و نوشتن نقل‌های تاریخی و مقاتل از ایشان بسیار سخت است و دل می‌خواهد که این بنده ناتوان از آنم.

تصمیم گرفته‌ام بجای روضه‌هایی که بیشتر سند دار است و صرفا نقل تاریخ است،

چند سوال از محضرتان بپرسم و التماس دعا

عتبات رفته‌ها درک می‌کنند، آن‌هایی که عمره یا تمتع هم رفته‌اند تائید می‌کنند. به خصوص آن‌هایی که جنب حجر از شرطه‌ها باتوم خورده باشند و کمر راست نتوانند کنند. هیبت عرب‌ها،به‌خصوص مردهایشان رعب آور است. شاید معدودشان این‌طور نباشند.

هیبتی که خانم‌ها را می‌ترساند، اقلا دختر خانم‌ها را بیشتر و زنان را کمتر؛ ولی رعب دارند.

صحبت کردن‌شان با یکدیگر هم معمولا با صدای بلند است. اگر کمی با دقت به آن‌ها نگاه نکنی یا در بین صحبت‌هایشان خنده تحویل یکدیگر ندهند، فکر می‌کنی که با هم دعوا می‌کنند. حرکت دست و نگاه‌شان هم به یکدیگر خشن است.

تصور کنید چنین هیبتی افسر جنگی باشد، افسر جنگی که به خشونت و قساوت قلب هم مشهور است، طوری که اسم  او را به اندازه شدت خشونت‌اش تغییر داده‌باشند.

اگر به چنین آدمی افسر مافوق‌اش ماموریتی بدهد و از او بخواهد نیمه شب، دختر بچه‌ی سه‌ساله‌ای را در بیایان پیدا کند...

تصور کنید، چنین موجودی کم‌خوابی یا بی‌خوابی هم کشیده و عصبی بودن‌اش چند برابر همیشه شده است. غیر از این است که طفل سه ساله را عامل مزاحمی برای آرامش خود دیده و عنصری که او را بیخواب کرده و زندگی را به کام‌اش تلخ کرده؟

شما فکر می‌کنید چنین موجودی با این خصوصیاتی که از ابتدا گفته شد، وقتی این دختر را ببیند، چه برخوردی با او بکند؟

چگونه سر او داد می‌زند و ناسزا می‌گوید؟

غیر از سیلی به گوش دخترک و کشیدن دست و پای دردانه بر روی خاک چه می‌کند؟

علی لعنت‌ا... علی القوم الظالمین

......................................

پ.ن1) اطلاع‌رسانی در مورد هیئت مجازی در حد وسع، از انتهای پست گرفته تا در لینک‌ها و اطلاع‌رسانی تک‌تک، موجبات خرسندی نوکران مجلس است.

پ.ن۲) روضه مکمل، حجم حدود ۱.۴ مگابایت (حلال کنید اگر کمی سنگین بود)

پ.ن۳) سینه‌زنی مکمل، حجم حدود ۱.۴ مگابایت

پ.ن۳) منبر  مکمل، حجم حدود ۷۰۰ کبلو

پ.ن۴) لطف است در نظرات از معایب کار هم بگویید و البته هر جایی در تامین محتوا بتوانید دست‌تان را به گرمی می‌فشاریم.  

 

 

 

شب دوم

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (3) وَ لَمْ يَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (4)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

احکام:

حكم تقلّب در امتحان چيست؟

همه مراجع: تقلب در امتحان جايز نيست.

فاضل،‌جامع‏المسائل، ج 1، س 2197 ؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 1608 ؛ تبريزى، استفتاءات، س 1303؛ سيستانى، Sistani.org، تقلب؛خامنه‏اى، اجوبة‌الاستفتاءات، س 2468 و دفتر: بهجت، صافى، نورى و وحيد.

تقلب در امتحان‏هايى كه براى ورزيدگى و تست دانش‏ آموزان انجام مى‏شود، چه حكمى دارد؟

همه مراجع: تقلّب در اين نوع امتحانات هر چند حرام نيست ؛ ولى زيان آن به خود شخص باز مى‏ گردد ؛ مگر آنكه بگويد: خودم نوشتم كه از باب دروغ، حرام مى‏ گردد.

مكارم، استفتاءات، ج 1، س 1608 و دفتر: همه مراجع.

گوهر امیر:

چشم زخم حقيقت دارد، استفاده از نيروهاي مرموز طبيعت حقيقت دارد، سحر و جادو وجود دارد و فال نيك راست است؛ و رويداد بد را بدشگون دانستن، درست نيست.

منبر:

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا علی بن ابی طالب(ع)

واژه طهارت دارای معنای عرفی و به تعبیری ساده است. در نگاه اول این واژه به پاکی اتلاق می شود. اما اگر بخواهیم در باب این مفهوم کمی دقیق شویم، قابلیت مطالعه و بررسی زیادی وجود دارد، اگر به شئون مختلف روح و جسم توجه کنیم، میتوانیم برای این مفهوم هم در همان شان و مرتبه ارزش قائل شویم. اگر در انسان را به عنوان مثال به عنوان یک بخش مستقل و دارای اجزای وابسته تصور کنیم، هر کدام از این اجزا دارای طهارت خاص خود هستند. در این شب‌ها تنها موضوع طهارت در مرتبه جسمانی‌اش را طرح می‌کنیم و به بحث روحانی آن نمی‌پردازیم. در مورد جسم هم اشاره‌وار به چند عضو می‌پردازیم.

برای شروع و به عنوان مقدمه در مورد ریشه و سابقه واژه طهارت را عرص می‌کنیم. طهارت دارای یک معنای ظاهری و یک معنای باطنی است. یکی از شئون ظاهری طهارت وضو است.  در روایت داریم الوضو نور، اگر کسی پیش از انکه وضویش باطل شود، وضو بگیر. وضویش می‌شود نور، در روایتی از پیامبر اکرم(ص) داریم که می‌فرمایند، الوضو علی الوضو نور علی نور.

با این مقدمه می‌توان گفت که وضو به عنوان اولین پله از پله‌های کسب طهارت، کسب طهارت جسمانی، دارای چه مرتبه والایی است و خود بخوان حدیث مفصل.

مقدمه دوم؛

ملاقات تاریکی با روشنایی نشدنی‌ست. این موضوع اثبات لازم ندارد. این موضوع آن قدر بدیهی و واضح است که در مصداق‌های فراوانی قابل رویت است. پس لازم است برای رسیدن به نور شبیه نور بود یا اقلا در ظواهر این اصل را رعایت کرد. نماز به عنوان یکی از پله‌های رسیدن است. رسیدن به هدف و مقصودی که می‌توان گفت انسان برای آن آفریده شده است. ایم پله قطعا دارای اثر گذاری های فراوانی هم هست. در بسیار از زمان‌ها و اعمال این موضوع وجود دارد. این در حالی است که هر روزه 17 رکعت نماز واجب و و حدود 17 رکعت هم نماز مستحبی دارم. ببینید این مقدمه بسیار مهم خودش هم دارای مقدمه‌ای مهم است. از مقدمات واجب برای نماز همین داشتن وصو است که عرص شد خودش مقدمه‌ای برای طهارت است. در باب چگونگی وضو و دلیلی که به این سبک باید وضو گرفت روایت لطیفی وجود دارد که عرص ان خالی از لطف نیست و حسن ختامی برای مجلس امشب است. در روایت آمده وقتی آدم ابوالبشر هبوط کرد، رو به سمت دنیا، همان درخت ممنوعه، کرد. بعد با پا بدان سمت رفت با دست از درخت میوه را چید و بر روی سر گذاشت و تقدیم حوا کرد.

از این حیث وقتی قرار است برای نماز اماده شویم، باید برای رسیدن به این مرتبه اولیه و حضور در محضر خداوند متعال مقدمه‌ای را رعایت کنیم و این مقدمه خودش مقدمه‌ای برای رسیدن به رتبه طهارت است. طهارتی اولیه برای رسیدن به این مرتبه را باید داشته باشیم.

انشالله در جلسه بعد در باب طهارت موضوع طهارت جسمی را در دو شان مورد بررسی قرار می‌دهیم.

اللهم عجل الولیک الفرج وجعلنا من المستشهدین بین یدیه

خدایا توفیق طهارت جسمانی را به ما عطا کن.

بجای روضه

پسرها شبیه پدرها هستند. همیشه همینطور بوده است.

روزی پدر از صفین باز می‌گشت و هنگامی که به این زمین رسید. توقف کرد، خاک این سرزمین را به دست گرفت و اسم این سر زمین را پرسید.

در روایت امده در چنین روزی ذوالجناح حضرت ارباب ما هم در این سرزمین از حرکت ایستاد و حضرت نامه این سر زمین را پرسیدند.

روزی کوفیان برای دادان حکومت نزدیک بود دست و پای فرزندان پدر را بشکنند

و روز دیگر همان کوفیان برای ندادن و گرفتن حق حکومت دست و پای فرزندان را زیر اسب‌ها....

روزی پرسیدند مگر پدر نماز هم می‌خواند

روزی اهل‌بیت و نوادگان رسول(ص) را از دین خارج شده خواندند.

علی لعن‌الله علی القوم الظالمین...

 .............

پ.ن۱) روضه مکمل، حجم حدود ۱.۴ مگابایت

پ.ن۲) سینه زنی مکمل، حجم حدود ۱.۳ مگابایت

پ.ن۳)

شب اول

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿۱﴾ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۲﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿۳﴾ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿۴﴾ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿۶﴾ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ﴿۷﴾

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

احکام:

آيا در موسيقى حرام، لهوى بودن آن مطرح است يا محتواى شعرهايى كه خوانده مى‏شود؟ به تعبير ديگر اگر اشعار خوب و مذهبى در قالب موسيقى مطرب و لهوى خوانده شود، آيا باز حرام است؟

همه مراجع: معيار در حرمت موسيقى، مطرب و لهوى بودن آن است؛ هر چند با محتواى اشعار مذهبى و اسلامى باشد.

امام (مكاسب محرمه)، س 25؛ خامنه‏اى اجوبةالاستفتاءات، س 1157؛ بهجت، وسيلةالنجاة، ج 1، م 1449؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1003؛ نورى، توضيح المسائل، مسائل مستحدثه؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 8 و 17؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 999؛ تبريزى، صراط النجاة، ج‏1، س 1008 و 1025؛ سيستانى، sistani.org، موسيقى، ش 5؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 708.

تبصره. برخى از مراجع تقليد (آيات عظام: تبريزى، سيستانى، مكارم و وحيد) قيد «طرب انگيزى» را جزء موسيقى حرام نمى‏دانند.

گوهر امیر(ع):

و چه همنشين خوبى است، راضى بودن و خرسندى.

منبر:

بسم الله الرحمن الرحیم

زبان به عنوان یکی از اعضای بسیار مهم و اثرگذار در بدن محسوب می‌شود، عضوی که توانایی‌های ریادی دارد، توانایی‌هایی در جهت بالابردن و پایین آوردن درجات مادی و معنوی شخص دارد. قطعا در این مجال کوتاه بنای صحبت در باره همه خصوصیت های زبان را نداریم، اما برای مقدمه و اشاره به چند نکته کوتاه و بعضا آثار سوء استفاده از این عضو اشاره می‌کنیم. در روایتی از فیض کاشانی نقل شده که برای زبان بیش از 20 گناه بر شمرده شده است.

غیبت و دروغ شاید نزدیک‌ترین گناهانی باشد که این عضو کوچک می‌تواند به راحتی آن را منتشر کند، بی‌آنکه هیچ کاری بکند. برای دروغ خوب مشخص است که وضعیت چگونه است، هر چیزی که راست نباشد، دروغ است. اما در مورد غیبت کمی توضیح نیاز دارد. توجیح و راه قرار در این حوزه بازتر از دروغ است، جالب است که در بین مذهبی‌ها هم بعضا مشاهده می‌شود که حرفی می‌رنند بعد با این استدلال که «جلویش هم می‌گویم» یا این‌که «به خودش هم گفته‌ام» خود را تبرئه می‌کنند. این در حالی‌است که هیچ کدام از این توجیح‌ها زشتی و بدی غیبت را از بین نمی‌برد. یاد کردن از خوبی یا بدی شخص بدون رضایت او غیبت است، خواه در حضور او هم گفته باشید یا این‌که بعدا بخواهید بگویید.

این که گفته می‌شود الغیبت اشد من الزنا، نشان دهنده‌ی اوج و شدت قبح گناه غیبت است. نکته‌ی آخر؛ استادی بود که می‌فرمودند به نظر من از دو جهت غیبت این‌قدر قبیح است. اول به علت زمانی که مسلمان می‌تواند برای ذکر خدا و بررسی نفس خود بگذارد و صرف حرفی بی‌ارزش می‌کند که بعضا از صحت و سقم آن هم اطلاعی ندارد.

دوم این‌که غیبت در مورد اشخاص مختلف در جمع‌ها بد بینی بین اشخاص به وجود می‌آورد از دو جهت. اول بین غیبت شونده و جمعی که در مورد او صحبت می‌کنند و دوم این‌که افراد داخل جلسه در ناخود آگاه خود حس می‌کنند احتمال دارد قربانی بعدی این جلسه خودشان باشند و مورد غیبت واقع شوند.

خداوندا توفیق حفظ و طهارت زبان را به ما عطا کن.

الهی به حق زبان کم‌گناه دعاهای ما را مستجاب بگردان.

الهم عجل لولیک‌الفرج و جعلنا من المستشهدین بین یدیه.

 

به جای روضه

سفیرها همیشه نماینده‌هایی از اصل هستند. همه جای دنیا و در عرف هم همین گونه است. اگر کسی به نمایندگی از کسی به جایی برود، همه خصوصیت‌های مطن و رهبران را دارد و در واقع ایدئولوژی رهبران را در خود نهادینه دارد.

مسلم بن عقیل(ع)، سفیرالحسین(ع)، هم از همین دسته است. مسلم مانند عمویش امیر(ع) به اصرار جمع زیادی وارد کوفه شد. علامه مجلسی می‌گوید: وقتی مسلم وارد کوفه شد، مردم فوج فوج برای دیدار و بیعت با او روانه دیدار او شدند. اما نامه عمر بن سعد به یزید او را به حضور مسلم حساس کرد...

عبیدالله بن زیاد حرام زاده، والی کوفه شد و...

به روایت شیخنا مفید، علیه‌الرحمه، در مبارزه مسلم با سربازان زیاد خستگی و تشنگی بر مسلم غالب شد و امان نامه دروغین آن‌ها را پذیرفت. استری آوردند و مسلم سوار آن شد و صلاح از کمر او گشودند.

وقتی اشعث(نماینده ابن‌زیاد) به مسلم گفت: امیدوارم آسیبی به تو نرسد، مسلم گریست. اشعث به طعنه گفت: به‌نظر با نیت خالصی که داشتی نباید برای جان‌ت بترسی و این چنین گریه کنی.

مسلم‌بن‌عقبل گفت: من برای خودم گریه نمی‌کنم. اصلا بر کشتن خود اندوهناک هم نمی‌شوم. من ناراحت خویشاوندانم هستند، آن‌هایی که عازم این دیارند و من به آن‌ها اطمینان دادم برای این سفر....

در غالب مستند نگاری‌ها آمده است پیش از اعدام مسلم(انداختن او از بام دارالاماره بر روی زمین) طلب آب کرد. آب به نزدیکی لب که می‌رسید بر اثر زخم لب(برخی نوشته‌اند دندان) قطره‌ای خون به آب می‌افتاد. ظرف آب چند بار عوض شد ولی باز هم...

سفیر به امیر وفادار ماند، مانند امیر تشنه، گرسنه، با سر شکسته، بدنی زخمی و استخوانی خورد به لقاء الله پیوست.

اللهم العن الاول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

............................

پ.ن۱) تحفه شب اول با صدای حضرت سید مجتبی علمدار.

پ.ن۲) سینه زنی 1  حجم حدود ۴۰۰ کیلو سینه زنی 2 با حجم حدود ۸۰۰ کیلو، روضه مکمل با حجم حدود ۸۰۰ کیلو

پ.ن۳) التماس دعا

 

معرفت چیست؟

رسید جلویم شیشه جلوی ماشین را آورد پایین، گفتم: 632؟

گفت: آقای اسماعیلی؟

در عقب را باز کردم و وسایل نیمه خیس شده از باران را گذاشتم عقب و آمدم جلو و نشستم کنارش.

سلام علیک کردم، دستم را کردم توی جیب و خودم را جمع کردم توی صندلی.

شیشه‌‌ی خودش را داد بالا و سیستم تهویه را به سمت گرم چرخاند. تلفنم زنگ زد. طرف زیارت قبولی می گفت من هم آرزوی زیارت و تمام شد. با احترام گفت: حاج آقا کربلا بودی؟

گفتم: بله اگه قبول کنن.

-خوش به سعادت‌تون عجب وقتی هم رفتین‌ها. غدیر بود و روز مباهله و نزدیک محرم هم بود.

-ممنون

صدای ضبط‌‌‌ اش را بلندتر کرد، جواد مقدم بود که سینه‌زنی محرم می‌خواند.

 دست کردم توی جیب سوئیشرت و یک دانه مانده مهر تربت را دادم به‌اش، گفتم: این هم متبرک است و روزی شما بوده انگار.

گرفت. روی چشمانش گذاشت، بعد گونه‌اش، بعد بوسید و گفت: ممنون

رو به بالاسرش کرد و گفت: خدارو شکر، آقا جون شکرت.

نگاه‌اش کردم و لبخندی تحویل‌اش دادم.

-حاج آقا می‌دونی، من به نشونه‌ها اعتقاد دارم. دیدی می‌خوای بری یه جایی یا مهمونی آدم بزرگ یا معروف دوست داری تحویل‌ات بگیرن.

-آره، آدم‌ها معمولا دوست دارن.

-من این‌طوریم، هر سال چند روز مونده به محرم، دنبال نشونه‌ام. که ببینم آقا لیاقت می‌ده بهم که وارد محرم بشم و بیام تو هیئت بتونم بازم خدمت کنم؟

منو قبول می‌کنه یا نه؟

این مهر شما نشونه‌ست برام، آقا تبرک‌اش رو به وسیله شما داده بهم. درست می گم حاج آقا؟

-مات شده بودم، اشک توی جشمام جمع شد و با بغض گفتم من اصلا نمی‌فهمم، این‌چیزا رو انقدر درک نمی‌کنم.

از دستم در رفت و شروع کردم به اشک ریختن.

آخه می‌دونی من هرشب، ۸ می‌رم خونه امشب وقتی گفتن برو منم گفتم می‌رم خونه، ته دلم حس خوبی داشتم. نمی‌دونستم چرا. ولی حالا که اینو بهم دادی حس می‌کنم دلیل‌اش همین بوده که آقا گفته زودتر برم خونه و تربت‌اش رو از شما بگیرم.

اشک‌‌هایم صدایشان در آمد، او هم همراهی کرد، بین سی‌دی های روی سایبان‌اش گشت و یکی را انتخاب کرد، اشک‌هایش را پاک کرد و سی در را گذاشت.

شرحی از ناحیه مقدسه حاج محمود همراه با حدیث مفصل حضرت امام باقر(ع) از روز عاشورا بود، قیاث ابراهیم هنگام بریدن سر اسماعیل و ....

گاهی چه معرفتی دارند، آدم‌ها...

.............................

پ.ن1) برای روز غدیر توفیق داشتیم در صحن امامین کاظمین(یا به تعبیری جوادین) باشیم و دعا گوی دوستان مجازی‌مان، البته به بهانه‌هایی چند نفری را بیشتر یاد کردیم.

وتر ، مداد رنگی، اردیبهشت، سیب زمینی، رواق، حوض‌خونه،حاج سعید، آشات، زنانه نوشت‌های یک دختر، مها ده و چندتایی که نمی‌شناسین‌شان

پ.ن2) قسمتی از کتاب جمجمعه‌ات را قرض بده، نوشته‌ی مرتضا کربلایی‌لو که در شماره جدید هابیل مورد نقد و بررسی قرار گرفت:

سلیم چشم‌هایش را بست. شانه‌های هلال را فشرد و گفت: «تو می‌خواهی شهید شوی؟»

هلال انگار پرده از حقیقتی برمی‌داشت، گفت: «اول مطمئن شو طرفت معنای شهادت را می‌فهمد، بعد این سؤال را بپرس. من این سه سال که اینجا بودم این را فهمیدم آن‌که زیاد از شهادت حرف می‌زند شهید نمی‌شود. من هنوز نمی‌دانم شهادت یعنی چه؛ چون آن‌ها که شهید شدند هیچ حرفی درباره‌اش نزدند، یا لااقل با من نزدند.»

پ.ن3) حرف‌مان همان بود که بود، مرگ بر آمریکا؛ به مذاکره خوشبین نیستم؛ ولی باذن‌الله از آن ضرری هم نمی‌کنیم.

پ.ن4) به مدد ارباب پرچم هیئت مجازی‌مان بالا می‌رود، محتاجیم به کمک در هر زمینه‌ای که می‌توانید، از تبلیغ گرفته تا محتوا برای شب‌ها.

 

 

از فضل پدر تو را چه حاصل؟

 باورتان نمی شود. من در دوره دبیرستان هیچ تمایل و تعلقی به درس زیست نداشتم. یادم هست آن موقع بهترین زمان‌های فرار از کلاس، مدرسه، برگزاری جلسه یا همایش را برای پنجشنبه‌ها می‌دانستم (زمان ما پنجشنبه‌ها هم مدرسه می‌رفتیم، البته کمتر. هر روز تا 3:30 پنجشنبه‌ها تا یک) چون پنجشنبه‌ها زیست داشتیم.

ولی در این چند وقت در مطالعات!! و پژوهش‌ها!! به مواردی بر می‌خورم که به علم پزشکی و بدن ربط دارد. چند وقت قبل کشف ژن مدیریت، این روزها هم ارث بی‌حصر. این‌که شما می‌توانید از پدربزرگ‌تان ارث ببرید و به جایش صحبت کنید. انگار که خودش هستید، حتی می‌توانید بگویید او این‌طور بوده یا نبوده (چون پدر بزرگ بیچاره که دیگر در قید حیات نیست که تائید یا تکذیب کند!!).

شما می‌توانید به صرف این که با یک واسطه تنها یک نسبت خونی با پدر بزرگ دارید نمونه بیاورید.

شاید در مجموع یک ساعت هم از سخنرانی‌های پدر بزرگ را نخوانده و نشنیده باشد ولی آن رابطه خونی که احتمالا به واسطه همان ژن‌هاست (اطبا اصلاح کنند، در صورت اشتباه!)، باعث می‌شود که شخص بتواند هر مهملی را ببافد و بگوید من دیدم. من شاهد بودم. حالا چه کسی می‌تواند بیاید و بگوید نه!

آن موقع آن شخص سوال کننده از نوه مورد عنایت قرار می‌گیرد با الفاظی مثل:

ضد بیت شدی؟

عکس خدا رو پاره میکنی؟

....

 پ.ن1) عید قربان مبارک/ قدر صدای‌تان را بدانید / فک کنم این ضرب‌المثل هم منقضی باشد، این روزها:

گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟

پ.ن2) آقای ضرغامی مچکریم بابت چند روز بیست‌و‌سی که بالاخره نفهمیدیم، سایت اشتباه کرده؟ خاطره اشتباه بوده؟ این‌جا کجاست؟ اون دل‌نوشته من بوده نه خاطره؟ منظور تلویزیون بوده یا رادیو؟ یا این که خاطرات شخصی مرجع قابل اعتماد برای انقلاب اسلامی است.

پ.ن3) آقای هاشمی(محمدشان را می‌گویم) دست‌تان درد نکند آن قدیم‌ها که رئیس صدا‌و‌سیما بودید، گفتید فیلم سخنرانی‌های امام را ضبط کنند و گرنه احتمالا امام با ریگان دوست بوده و با اون خانوم خواننده که صدایش خیلی قشنگ است و  اعجوبه موسیقی ایران بوده هم عکس داشته‌اند.

پ.ن4) دلم برای پدرها و  پدر‌بزرگ‌هایی که در قید حیات نیستند می‌سوزد، چه آثار متاخری به‌شان می‌رسد. (خدایا روزی ما نفرمایید لطفا)

پ.ن5) وقتی به ویلاگی می‌رسم که وسط یک پست برای مخاطب خاص می‌نویسند و یا این که عین بچه‌های 5 ساله برای هر پست رمز می‌گذارند و می‌گویند ... خودتون رمزو می‌دونید؛‌ حس چندش بهم دست می‌ده که واقعا چرا من(با این همه ادعا) هم مخاطب این وبلاگ کودکانه شده‌ام.

پ.ن۶) منظور از پست قبل اصلا طرح مشکل نبوده و صرفا این بود که:

کاش روغن ریخته را نذر امام زاده نکنیم و وفتی مجبوریم ژست قناعت نگیریم.

پ.ن۷) مطلب بی ربط به این پست 

قانعیم یا مجبوریم؟

1) گوشی مبارک چند وقت قبل هنگ کرده بود، هیچ کدام از اجزایش کار نمی کرد. با زحمت کشیدن باتری بالاخره خاموش و روشن شد. نرم افزارهایش کار نکرد و دوباره مجبور به نصب شدیم. باتری اش هم کم توان شده بود. بعد از چند وقت دوباره بدتر شد، بردیمش‌اش بیمارستان گوشی ها، دکتر بررسی های اولیه را انجام داد و گفت: چند وقته دارینش؟

گفتم یک سال و حدود 5 ماه، سرش را بالا آورد و نگاهی سیاه اندر سفید به من کرد و گفت جدی می گین؟

گفتم آره، چطور؟

گفت تست سی‌پی‌یو‌اش مثل گوشی‌های سه‌چهار سال کار کردست. جسارتا می‌تونم بپرسم شما با این گوشی چکار می کنید؟

گفتم: کار خاصی نمی کنم، مثل همه، تماس، پیامک، چند نرم افزار چت، دو اکانت جی میل و دو اکانت یاهو، شبکه اجتماعی، عکس و ضبط صدا و.... (نگذاشت بقیه اش را بگویم)

- خوب حاج‌آقا پدرش رو در آوردید دیگه. تا الانم دست‌تون مونده هنر کرده. به نظرم کاریش نمی‌شه کرد. علی‌الحساب فلشش کنید و فعلا اپلیکیشن روش نصب نکنید. فقط تماس و پیامک.

چند ده هزار تومان ناقابل(صدو پنجاه هزار تومان) در سه نوبت خرج‌اش کردم، تا اینکه بالاخره دو روز پیش دوباره خاموش شد و دیگر روشن نشد. حالا من آدم قانعی هستم که می خواهم به جای اچ‌تی‌سی‌ اچ‌دی دیزایر، نوکیای ایکس ده داشته باشم، آن هم بدون 1400 شماره تلفن، آدرس سایت و وبلاگ و شماره کارت؟ یا این که مجبورم قناعت کنم؟

 

2) صاحب خانه محترم می‌گوید 20 تا 30 درصد باید به مبلغ اجاره اضافه کنی این می‌شود حدود 6 تا 9 میلیون تومان و این برای من یعنی خعلی(کمی بیشتر از خیلی) زیاد. البته ایشان مرا مثل برادر خودش می‌داند و می‌خواهد راه بیاید ولی مجبور است از من بیشتر بگیرد.

حالا هم می گوید این مبلغ باید به صورت ماهانه 160000 تومان باشد و اصلا حاضر نیست که پول رهن را زیاد کنم و مبلغ‌ ماهانه‌اش کم باشد.

هر طور حساب می کنم جور در نمی آید. نه ماهانه اش نه رهن اش. من هم مجبورم در خانه بمانم و با این وضعیت کنار بیایم. احتمالا کار اضافه یا قرض و قوله کردن راه حل مشکل باشد. ده روزی است کلا ذهنم مشغول است و راهی به چاه نمی برم.

هیچ جور هم نیمی توانم به صاحب خانه بگویم روز 16 خرداد، شبکه چهار برنامه ای نشان می داد که یک آقایی با لباس روحانیت در برابر 4 کارشناس شنسته بودند و وقتی یکی از چهار نفر گفتند: راه‌کارتان برای اجاره و افزایش قیمت چیست؟ گفته بود، این موضوع به اقتصاد مرتبط است. نقدینگی بالا رفته تورم بزرگ ایجاد شده و ارزش پول کم می‌شود.

به نظرم قرار بود این یکی گران نشود. حالا من آدم قانعی هستم که می خواهم در خانه‌ام بمانم و با یک شغل و در آمد جدید(درگیری فکری و ذهنی و خستگی بیشتر) مشکل و درگیری‌ام را حل کنم یا مجبورم؟

 

پ.ن۱) ایام مسلمیه شروع شده و بوی محرم می‌آید.

پ.ن۲) آن‌قدر عصمت دارد که نگو:

می‌گویم آفتاب جنوب اذیتم نمی‌کند این جا با این که شمال است و هوایش خنک، آفتاب‌اش تلخ است.

با آرامش می‌گوید، روی آفتاب جنوب را بچه‌هایی کم کردند که دیگر توان ندارد برای حرارت زیاد.

پ.ن۳) کاش روغن ریخته را نذر امام زاده نکنیم و وفتی مجبوریم ژست قناعت نگیریم.

پ.ن۴) اگر حال داشتید، گزینه‌ی اول دیگر‌نوشته‌هادردیگرجاها را هم ببینید، واقعا مادرانه است.

پ.ن۵) راستی قصه قناعت ادامه دارد....

ادامه نوشته

ژن مدیریت

امروز و در این پست از وبلاگ می‌خواهم شما مخاطبان عزیز و ارجمند را با پدیده‌ای در علوم تجربی و انسان شناسی اجزای بدن آشنای‌تان کنم. سال چندم دبیرستان (البته زمان ما) نمی دانم درس زیست شناسی داشتیم. در دو صفحه‌ی وسط کتاب (تصویر پیوسته) یک عالمه شکلک های شبیه x , y (کمی زشت‌تر از این فونت زیبای Tahoma بود البته) معلم ما به آن ها کروزموزوم و ... می‌گفت.

آن شکلک‌های زشت و بعضا بد ترکیب در بدن ما وظیفه‌ی مهمی دارند. آن هم انتقال ژن‌هاست. راستش این مقدمه را از آن جا نوشتم که لینکی برای مراجعه به ویکی‌پدیا برای‌تان نگذارم. تازگی ها در یک کاوش مهم در بیش از چند مورد از مدیران میانی، شهری و بعضا استانی و کشوری به یک نتیجه مهم رسیده‌ام. آن نتیجه مهم مرا به بررسی‌های بیشتر و مطالعه وادار کرد. آن نتیجه فامیلی‌های شبیه هم و استفاده از پیشوند و پسوند‌ها در این فامیلی‌ها بود و بعضا فامیلی که فامیلی رئیسشان با فامیلی مادرشان یکی بود.  

(وجدانا این کشف را به اسم خودتان ثبت نکنید)

و اما کشف مهم:

در بین این همه ژن که این موجودات زشت انتقال می‌دهند یک نوع ژن خاص هم انتقال پیدا می‌کند که آن هم ژن مدیریت است. در این انتقال ژن مدیریت پدرها به فرزندها انتقال پیدا می‌کنند. پسرها به واسطه‌ی این ژن‌ها به فرزندان انتقال پیدا می‌کند. نتیجه اش هم می‌شود خیلی از این مدیران محترم که فامیلی‌هایشان یکی است. یا این‌که پدران به پسران در مجموعه حود پست می‌دهند. در این پیمایش یک مورد جالب هم بود که پسر به سمتی بالایی در مجموعه پدر دست یافته بود که این جایگاه به نوعی مدیر در حوزه فرهنگی محسوب می‌شود. جالب است بدانید بیشترین سابقه ایشان چند ماه مربی تربیتی (همان پرورشی سابق) در یک دبستان غیر انتفاعی است.

این پدیده یک پدیده‌ی اپیدمی (فراگیر و در حال فراگیری است) است. حتی از انتقال از پدر به پسر هم فرا تر رفته، نمونه اش: چند روز قبل در مورد خواهر زاده بنده خدایی در خبرها آمده بود که ظرف سه روز سه حکم کشوری!!! گرفته بود.

به نظرم این کشف به دیگر اعضای خانواده و انتقال ژن مذکور هم قابل بست باشد.

 

پ.ن1) چقدر خوشایند است که گاهی در اوج سختی قرآن را باز کنی و این آیه بیاید:

سوره انبیا آیه 103: وحشت بزرگ آنها را اندوهگين نمي‏كند، و فرشتگان به استقبال‌شان ميروند (و مي‏گويند) اين همان روزي است كه به شما وعده داده مي‌شد.

 پ.ن2) خوشحالم که کلاس درس استاد زیبا کلام را به عنوان دانشجو درک نکردم. کلا از مدل مناظره‌شان در مقابل دکتر زرشناس متحیر بودم.

پ.ن3) نشسته بود جلویم و می‌گفت: «اصلا همراهی نمی‌کنه توی این مشکلات به خصوص مالی و بیماری کلیوی مادرم، همه‌اش حرف خودش رو می‌زنه.

من تا صبح بیمارستان بالای سر مادر بیدارم و اون فقط غر می‌زنه.»

گفتم : براش وقت می‌ذاری حرف بزنین با هم؟

«خوب وقتی نیستم و نمی‌شه چیکار کنم؟»

صدای زنگ پیامک‌اش بلند شد.

«خودشه انگار موشو آتیش زدم»

گفتم: اقلا بازش کن ببین چی نوشته؟

در حالی که پترن گوشی رو می‌کشید گفت: احتمالا غر جدید و دوباره....(ساکت شد)

گفتم: چی شده؟

خندید و شاید خجالت کشید. (سلام همسر مهربون و صبورم. من بیمارستان پیش مامانم. اگه زود میای ناهار مهمون من تا 5 هم منتظرت می‌مونم.)

برگشتم رو به مانیتور سیستم و گفتم: سه ساعت برات جای خالی گذاشته برو به ناهارت برس.

کاش گاهی زود قضاوت نکنیم

پ.ن4) این هم عکس اون منتقل کنندهای x,y ای.  

محمد مهدی

گاهی برای نوشتن دنبال بهانه باید بود. باید شروع کنی تا موتورت گرم شود و دوباره پا بگذاری روی گاز و البته تا سرعت مجاز. بهانه‌ام برای شروع محمدمهدی است. این که این موجود عتیقه کیست یا چه نسبتی با هم داریم اصلا موضوعیت ندارد، همین قدر بگویم که من عموسید (به زیان او ثید) او هستم. فقط می‌دانم این روزها دلم برایش تنگ شده...

برای همین او شد بهانه‌ام.

مختصات: بسیار کنجکاو، دوست داشتنی، با محبت و بر عکس پدر و مادرش که کلا ابراز هرگونه احساسی را ناتوانن یا کم توان؛ حرفه ای است. این که به چه کسی رفته الله اعلم.

مسافر ماشین مان بود حوالی دوازده یا یک شب، از سمت فیروزکوه به سمت دماوند و بعد تهران می‌آمدیم. عقب نشسته بود و نمی خوابید. مشغول صحبت با مادر بود. سرعت ماشین به 120 که می رسد صدای بوق اخطارش راه می افتذ، اولین باری که این صدا آمد از روی صندلی اش بلند شد و ایستاد بین دو صندلی جلو: عمو! صدای چی بود؟  

من: بوق اخطار.

م.م: یعنی چی؟

من: یعنی اینکه نباید بیشتر از 120 تا سرعت برم.

م.م: خوب چرا پس داری می‌ری عمو؟

من: چشم نمی‌رم، عمو بشن روی صندلی خطرناکه.

م.م: باشه ولی هنوز داری زیادتر میری عمو.

من هم کمی سرعت را کم کردم تا خیالش راحت شود. سرعت رسید بین 90 تا 100 کیلومتر. مهدی نشست. چند دقیقه دیگر (وقتی ماشین همراه‌مان سبقت گرفت) بلند شد و گفت: عمو تند برو ازشون جلو بزن. زود زود.

من هم  از آن جایی که کلا تابعم تندش کردم وقتی دوباره بوق اخطار بلند شد، مهدی همچنان سرپا بود گفت: عمو تند تر برو ولی تا قبل 120  و از آن جایی که وروجک می توانست اعداد را از روی آمپر بخواند، نمی‌شد دورش زد.

 

(وقتی با بالش و متکا برای خودش خانه ساخته بود و گفت عمو ثید صبر کن تا دستامو درست کنم. لطفا ماشالله فراموش نشود.)

محمد مهدی

پ.ن1: گاهی می خواهیم برسیم و فکر می‌کنیم راه درست را انتخاب کردیم، نیت‌مان را هم بررسی می‌کنیم می‌بینیم آن هم برای خداست اما آخرش همه چیز به هم می‌ریزد. احتمالا برای این است که از سرعت مجاز تندتر رفته‌ایم.

پ.ن2: پست قبل تعهد بود برای سکوت در این وبلاگ، البته حرف سیاسی هم چنان ممنوع است. ضمن این که فیلم هیس را در جشنواره دیدم و با توضیحات کارگردان به عنوان مکمل به نظر کار خوبی بود.

پ.ن 3: ممنون از کسانی که در مدت نبودم با ارسال گل، پیامک و کامنت جویای احوالم بودند. راستی اگر یکی از ما مجازی ها و دوستان خدای نکرده بمیرند، چه می‌شود کرد؟ چگونه از حال هم خبر خواهیم داشت؟

شاید جوابش همان باشد که :

انسان از نسیان می آید و نسیان هم یعنی فراموشی. فراموش کاری از آن جا شد خصوصیتی برای انسان و انسان همیشه فراموش‌کار است، بعد از مدتی هم را فراموش می کنیم به همین راحتی.

 

 

 

هیس

هیس

مرگ خیلی نزدیک است.

خیلی.

این شعاری است که همه می دهند.

من هم مثل همه.

خیلی خلاصه:

پسر عموی گران قدر با اختلاف یک ماه و چهارده روز بزرگ‌تر از من در اثر سکته مغزی در خواب از دنیا رفت.

به همین سادگی.

نمی توانید درک کنید چقدر سخت است که تنها باز مانده‌ی پدر بزرگ باشی و در مجلس ختم یکی مانده به آخرین عنصر ذکور خانواده شرکت کنی.

خواهرهای سید محمد حسین وقتی به من نگاه می‌کردند با لبخندی به لب و اشکی که مانند آبشار از چشمشان می‌ریخت، قربان صدقه‌ام می‌رفتند و دعایم می‌کردند.

شب قبل تا ساعت 1:30 سر به سر مادرش می‌گذارد و شیطنت می‌کند، مادر صبح برای بیدار کردن کوچکترین فرزند و تنها پسر خانه، وارد اتاق می‌شود و جسمی بی‌جان از تخت سقوط می‌کند.

هفته‌ی قبل‌اش به عمه‌ها گفته بود که بالاخره مادر قرار است برای‌ش زن بگیرد و راضی شده که آخرین بچه بعد از سه خواهر را هم خانه بیرون کند.

...

روزهای سختی را می‌گذارنم.

هرکسی که برای تسلیت زنگ می‌زند برای من و سلامتی‌ام دعا می‌کند و می‌گوید، دور از جان تو.

مرگ خیلی نزدیک است.

......................

پ.ن۱) امروز اول رجب است و تا چند دقیقه دیگر اذان صبح روز اول.

پ.ن۲) برای چند نفری پیامک فرستادم: لطفا برای شادی روح شیعیان امیرالمومنین(ع) و پسر عموی تازه سفر کرده‌ی بنده فاتحه‌ای بخوانید. برای شما هم می‌نویسم.

پ.ن۳) دلم برای اینجا تنگ شده. دلم باز همان سکوت را می‌خواهد.

 پ.ن۴) این ها هم گوشه ای از اعمال رجب اند:

 پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

 بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

 صد مرتبه بگویبد: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»

 هزار مرتبه بگویید "لا إِلَهَ إِلا اللهُ"

· در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ "

متن کامل اعمال ماه رجب

این روزها

برای یکی از بنگاه‌های نفتی نریشن نوشتم. قرار بود متن را آقای ممدوح بخواند، روز قبل از ضبط برنامه از دفتر مدیرعامل شرکت تماس گرفتند و گفتند که خود آقای مدیرعامل برای صبحانه فردا منتظر شماست. با بهانه صبحانه را رد کردم و بعد از ساعت صرف صبحانه رسیدم، خلاصه این که خواست برای ضبط در استودیو باشم. وقتی رسیدم آقای ممدوح کلافه بود خنده‌ای زورکی تحویلم داد و گفت: آقای نویسنده متن‌تان سخت است. مدیر عامل هم رسید، معلوم شد آقای ممدوح برای خواندن برخی محصولات و واژه‌ها مشکل دارد و لازم است من هم در کنارشان باشم تا زمان تست.

تست تمام شد و به اتاق ضبط رفت. تست صوت هم تمام شد، با پیجر و حرکت دست از پشت شیشه با او خداحافظی کردم. بجای شروع گفت: خواهش می‌کنم نروید، بیایید داخل لطفا. موقع رفتن به اتاق مسئول ضبط گفت: جسارتا! لطفا حرکت اضافی نکنید و نفس عمیق هم نکشید، سیستم صوت ما حرکت لباس‌ها روی هم را ضبط می‌کند. چه حال بدی. واقعا یک لحظه خودتان را بگذارید جای من!!

 آقای ممدوح هر پاراگراف را که می‌خواند، نگاهی به من می‌کرد تا تائیدش کنم. بدبختی کار این بود بعضی از قسمت‌ها را که می‌خواند، من هم تائید می‌کردم، اما خودش تکرار می کرد و می‌گفت که کار به دلش ننشسته است. با این تعاریف طبیعی بود، نریشن 20 دقیقه‌ای در 59 دقیقه خوانده شد.

انصافا صدای خوبی دارد این ناصر ممدوح.

خوش به حال‌اش هم بود البته، حق‌الزحمه‌اش حدود 8 برابر من شد و البته نقدی.

.........................................................

پ.ن1) بعد از اسفند که پیشنهاد تولید محتوای کتاب یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری را رد کردم، با خودم قرار گذاشتم که برای هیچ کاندیدایی کار انتخاباتی نکنم. تا الان که هنوز ثبت نام و تائید صلاحیت‌ها شروع نشد با چند کاندیدای شورای شهر جلسه داشته‌ام و چند صد کیلویی هم هندوانه را بغل کرده‌ام. برای ریاست جمهوری هم که ماشاءالله...

پ.ن2) توی اتاق خلوت دفتر داشتم کتاب می‌خواندم، صدای تلفن آمد، منشی داد زد: وای شبکه بازم اصلاحیه فرستاده. رئیس گفت: عمرن!. سید‌مومنی که کار رو تائید کنه بعیده اصلاح بخوره، تدوین‌گر با صدایی که بیشتر شبیه ناله بود، گفت: شاید هم گیر به صداشه. شماره را گرفتم نماینده ناظر پخش گفت: در دقیقه 3 و 52 ثانیه تا 3و 58 یک خانم روسری اش را برداشته!!. کلا متحیر شدم، همه تصاویر را چک کردم،‌ هیچ چیز نبود. آخر کار در یک واید شات(نمای باز) در انتهای سمت چپ تصویر خانمی هست که روسری اش را جابجا می‌کند. متحیر مانده بودم، انصافا تصویر خیلی کوچک بود و جلب توجه هم نمی‌کرد. با سوئیچ دوربین‌ها نمای نزدیک خانم را از دوربین دیگر دیدم، خانم حدود پنجاه ساله‌ای بود که کاملا بدون قصد برای این که حجم کمتری از موهایش بیرون باشد گره اش را باز کرده و داشت روسری اش را مرتب می‌کرد.

...

پ.ن3) 

.....

پ.ن۴) رفتیم اردو راهیان نور اما مدل خودمون.

خالق به مخلوق عشق می‌ورزد.

بسم ا...

اول:

گرافیک نخوانده‌ام و تقریبا هم چیز زیادی از آن نمی‌دانم. اما پیش می‌آید به سبب لطف ذوستان هر از گاهی به مرحمت نرم‌افزارهای گروه ادوب و کمی استفاده از خطوط و طرح‌های گرافیکی اشکالی همراه متن روی هم سوار کنیم که به آن بگویند پوستر.

گاهی هم می‌شود که برای برنامه، همایش یا مناسبتی خاص باز با همراهی دوربین عکاسی مهربان و همان نرم‌افزارهای اوب و قلم نستعلیق نویس چیزهایی سر هم کنم که به آن می‌گویند بنر.

دوم:

هر طور که حساب می‌کنم می‌بینم که من هم بالاخره به درجه‌ی خلق کردن که یکی از صفت‌های حضرت باری‌تعالی‌ است رسیده‌ام. این طرح‌ها هر چه باشند از بنر، پوستر یا کارت پستال آفریده‌شده‌هایی هستند که به نوعی من به عنوان خالق آن‌ها محسوب می‌شوم. دیدن این طح‌ها در قالب کتاب و پوستر لذت بخش است. وقتی در اتوبان‌های شهر یا حتی تیزر تبلیغاتی هم آن‌ها را می‌بینم باز هم لذت می‌برم.

چند وقت به مناسبتی برای مجموعه‌ای یک موجود بالقوه خلق کردم که با چاپ روز کاغذ بنر بالفعل شد. بنر نصب شده را ندیده بودم. دیروز بر حسب اتفاق از خیابانی می‌گذشتم و با دیدن مخلوقم ذوق زده شدم. از تاریخ بنر بیش از یک هفته می‌گذرد اما نمی‌دانم چرا بانی‌اش آن را در نیاورده.

سوم:

خالق به مخلوق عشق می‌ورزد، حساب کنید هر چه مخلوق بهتر، زیباتر و خوب‌تر باشد، خالق‌اش بیشتر دوستش دارد. همه‌ی ما مخلوق‌های خدایی هستیم که خالق‌مان است، آیا می‌شود طوری باشیم که خالق با دیدن‌مان احساس خوبی پیدا کند. وقتی اعمال‌مان را می‌بیند، غرق در لذت شود و بهمان ببالد...

..................................................................

قبل از اول: کلا نمی‌دانم چرا از این خواهر و برادرهای مجازی کلا خوشم نمی‌آید و حس ناخوش‌آیندی دارم. (احتمالا مشکل از من است چون کلهم دوستان انگار دوست دارند.)

پ.ن1) چند وقت را اخیر درگیر جشنواره ققنوس بودم، اصلا کسی برای نامه به خدمتگزارمان هم چیزی به همان نگفت، حتی این‌که: بالای چشمان‌مان ابروست.

پ.ن2) اگر حوصله داشتید، این‌ها  هادی مقدم دوست عزیز / خانم شاه‌حسینی / شهاب حسینی / خانم درخشندهآقای حاتمی‌کیا و نه ابراهیم/ مسعود ده‌نمکی / شهید اصغرزاده / عبدی‌پور  را هم ببینید، فایل‌های پی‌دی‌اف چاپ شده برای دانلود موجود است. انصافا زحمت کشیدیم برایش.

پ.ن3) آقای رئیس جمهور محترم می‌خواهد پراید کیلویی بخرد، اگر کسی سراغ دارد به دفتر نهاد ریاست جمهوری و ایضا این وبلاگ اطلاع بدهند.

پ.ن4) نصیحت همیشه مرحله‌ی آخر است.

پ.ن5) بیان اسم انجمن دانشجویان اهل سنت و کلیدواژه‌ی مطالعاتی این گروه است.

پ.ن۶) این  و + را هم می‌توانید بخوانید، دست‌پخت خودم است.

پ.ن۷) یادگار مادر سادات یا سیاه سیاه.

 

نامه

بسمه‌تعالی

برادر ارجمند جناب آقای احمدی‌نژاد

خادم محترم ملت و ساکنان کشور جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

می‌دانم که این روزها سخت درگیر حل مسائل و مشکلات مردم هستید، یا در عرصه‌ی بین‌المللی یا در عرصه‌های دیگر. می‌دانم همیشه همین سخت کاری‌ها و سخت کوشی‌هاست که آدم را از رسیدن‌ها وا می‌دارد. یکی از مصادیق این تلاش‌ها رشد کاریکاتوری است. رسیدگی و فعالیت پر توان در حوزه‌ای شما را از رسیدن به حوزه‌ای دیگر وا می‌دارد.

به نظرم این روزها یکی از حوزه‌هایی که به نظرم کنترلش از دست‌تان خارج شده حوزه اقتصادی‌ست. به نظرم به علت خیلی از مشغله‌ها هنوز اخبار آن را نه دیده و نه شنیده‌اید. شاهد مثال این سر شلوغی‌تان موجود است.(1)

می‌دانم که این روزها سخت مشغولید به فعالیت‌. به خوبی یادم هست در اولین دیدار حضوری‌تان وقتی معرفی‌ام کردند، با امید و انرژی ترغیبم کردید به ادامه کار و استواری در همان مسیر، خودتان را هم مثال زدید. نمی‌دانم یادتان هست یا نه آن‌جا بود که اولین بار گفتید، سوخت بدن‌تان هسته‌ایست و..... (2)

پس بدانید که می‌دانم سخت مشغول کار هستید و همچنان خسته نیستید. اما به علت مشغله‌ها بعضی از چیزها را نمی‌بینید و یا نمی‌شنوید. دوست داشتم در این کمبود وقت‌تان این فراز از نامه امیر(ع) به مالک را با هم بخوانیم:

« اخلاق رهبرى (روش برخورد با مردم) مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا مردم دو دسته اند، دسته اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش می‌باشند، اگر گناهى از آنان سر می‌زند، يا علتهايى بر آنان عارض می‌شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتكب می‌گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گير، آن گونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد.

به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان می‌دهم، بايد اطاعت شود، كه اين گونه خود بزرگ بينى دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتى كه دارى، دچار تكبر يا خود بزرگ بينى شدى به بزرگى حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر، كه تو را از آن سركشى نجات می‌دهد، و تندروى تو را فرو می‌نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلى باز می‌گرداند.»

 

خدمتگزار ما!

بدانید که اگر اقتصاد و معیشت مردم به خطر بیفتند همه چیزشان از دست می‌رود. انصاف نیست این همه فشار تحمل کردن. روز به روز به سبد خرید مردم کوچکتر میشود. نمی‌دانم ماشین شما هم از همان‌هایی است که رنگ شیشه‌اش دودی‌ست یا نه. اما به نظرم ندیدید خانواده‌ای که در قصابی فقط پای مرغ می‌خرند.

شنیده‌ام در کلامی امیر(ع) کسی که مسئول است، به نوعی حق پدری به گردن خلق دارد. ما که در احترام به شما کم نگذاشته‌ایم، شاهدش تحمل این مردم در سختی‌هاست، فرض محال هم اگر بد خلقی ازمان دیدی، به کلام امیر(ع) در همان نامه به مالک که مراجعه کنید، باز هم اشکالی ندارد.

امیدوارم روزی شاهد لبخند رضایت آقایی باشید که در ابتدای صحبت‌های‌تان برای فرج‌شان دعا می‌کنید.

والسلام

 

 (1) دستور آقا در مورد آقای مشایی بعد از چند روز عملی شد، به نظرم آمد که نامه را نه دیده و محتوایش را نه شنیده‌اید. در مورد 300 متخلف اقتصادی که فرمودید اسم دارید، در یک بازه‌ی سه روز روزانه 4 تا 5 روزنامه در صفحه اول‌شان تیتر در خواست آقای پور محمدی، در خصوص تسلیم اسامی به سازمان مورد نظرشان را فریاد زدند و چند روزنامه نیم صفحه متن نامه‌اش را کار کردند، اما شما همچنان نه دیده بودید این درخواست را.

(2) به نظرم آبان سال 87 بود، در اتاق VIP سالن اجلاس.

...............................................

پ.1) بعد از شهریور 86 که نزدیک بود همه‌ی زندگی‌ام به علت یک پاراگراف از دست برود، به خودم قول دادم در موضوعاتی که ربطی به من ندارد ننویسم. اما این‌بار به نظرم کمی به من هم ربط داشته باشد که وضعیت اقتصادی‌مان خراب است.

پ.ن2) حضرت رحمت‌للعالمین به داد شهر آلوده‌مان رسید و در روز ولادتش بود که باران رحمت الهی شهر تشنه را سیراب کرد.

پ.ن3) می‌گویند، جشنواره فجر امسال فیلم‌های خیانت‌دار کمتری نسبت به سال قبل دارد، امیدوارم درست باشد.

پ.ن4) گاهی بعضی صحنه‌ها آدم را به تصویرسازی می‌اندازد.

 

زمان مناسب برای ازدواج چه زمانی است؟

 سوال آن‌قدر کلیشه شده که قیاسش با قالی کرمان مصداق درست است. آن‌قدر در پاسخ دادنش اما، اگر باید در چه شرایطی وجود دارد که گوش فلک را هم پاره کرد‌ه‌است. برای پاسخ به این سوال خیلی از گزینه‌ها را می‌توان مورد توجه قرار داد.

یکی از آن‌ها سن است. واقعا چه سنی برای ازدواج مناسب است؟

دختر خانمی که حدود 23 سال دارد، 4 سال بعد از عقد و دو سال بعد از ازدواج‌ش می‌گوید، کاش زود ازدواج نمی‌کرد و منتظر موقعیت‌های بهتر می‌ماند.

پسری که در سن 18 سالگی ازدواج کرده بعد از ورود به دانشگاه تازه می‌فهمد که گزینه‌ها و معیارهایش برای ازدواج چه باید باشد. حالا و بعد از 5 سال زندگی مشترک می‌خواهد از همسرش جدا شود.

دختری حدود 38 سال سن دارد و حالا بعد از دریافت ارشد و کار  و در آمد (به قول خودش) در شان می‌گوید، کاش به یکی از خواستگارهایم جواب مثبت می‌دادم و حالا با همان دیپلم در خانه‌ی شوهر بودم.

پسری حدود 34 ساله .....

از این موارد خیلی‌های دیگر هستند که من شنیدم و حتما در اطراف شما هم هستند، ولی....

سن مناسب برای ازدواج چه زمانی‌است؟

این روزها کلا فکرم درگیر است که چه باید کرد و چه راهی برای انتخاب درست وجود دارد؟

 

پ.ن1) خیلی دوست داشتم پست نهم ربیع‌الاولم با این هدر جور در بیاید و شاد باشد، اما نشد.

پ.ن2) استاد خرم و بیگلری به رحمت خدا رفتند، خدا رحمت شان کند. نمی‌دانم چقدر اهل روزنامه هستید، ولی در روز شنبه از حدود سی و چند روزنامه‌ای که در روز تیتر خوانی می‌کنم؛ تنها چند تایشان از جمله تهران تایمز، ملت و حزب‌ا... به نظرم از این دو استاد بزرگ در صفحه اول‌شان مطلب نداشتند.

اما تنها یک روزنامه (آن هم احتمالا به خاطر ناسیونالیست بودن تحریریه‌اش) از استاد محمد علی اوحدی نوشت که او هم به رحمت خدا رفته بود. نمی‌دانم غیر از آقا، لاریجانی و احمدی‌نژاد هم برای رحلت استاد اوحدی پیغام تسلیت دادند یا نه. این استاد ارجمند از خادمان قرآن بوده است. ایشان اولین کسی بوده اند که از محضر قراء مصری به طور مستقیم استفاده کردند و مروج قرائت مصری در ایران بوده‌اند.

پ.ن۳) آقای رئیس جمهور رفت مجلس، همان حرف‌های خودش را زد، نمایندگان همان دادهایشان را زدند، سه چهار شب بعد با هم شام خوردند، رئیس بانک مرکزی می‌خواهد برود، رئیس جمهور نمی‌گذارد، سید حسن خمینی کاندیدای مجلس نمی‌شود، حداد، قالیباف و ولایتی ائتلاف می‌کنند، محسن رضایی اعتراض می‌کند؛ اما پیر زن در سوپر مارکت به من می‌گوید: ننه ماست دبه‌ای از ماه قبل ۳ هزار تومان گرون شده چی‌کار کنم، نوه‌هام قبلا دو سه روز یه‌بار میومدن پیشم حالا هفته‌ای یه بار، بازم نمی‌تونم ازشون پذیرایی کنم.

نمی‌دانستم چطور باید بگویم که من هم مثل شما مادر،‌کاری ازم برنمیاد.

اگر حوصله داشتید متن هایپرمارکت  را بخوانید (البته کمی طولانی است)

 

هیئت آخر، شام اربعین

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ ﴿١﴾ لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿٢﴾ وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿٣﴾ وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿٤﴾ وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿٥﴾ لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ ﴿٦﴾

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

احکام:

نماز خواندن در محل عبور مکروه است(1)، کسی که در محل عبور نماز می‌خواند یا کسی که رو به روی اوست، مستحب است که چیزی جلوی خود بگذارد. (2)

(1) این مسئله در رساله، آیات عظام امام خمینی، نوری همدانی، تبریزی، صافی،سیستانی آمده است.

(2) این یخش از حکم در رساله‌ی آقای فاضل لنکرانی: چیزی بگذارد که میان او و آن‌ها حائل شود، حتی اگر عصا، تسبیح یا ریسمان باشد.

 

استفتاء: كسى كه عيب ظاهرى دارد (مثلاً قدش كوتاه است )، آيا مى‏توان پشت سر او اين عيب را گفت؟

پاسخ: همه مراجع: بيان صفات ظاهرى و آشكار شخصى كه همه از آن آگاهى دارند - اگر قصد هتك و تحقير و مسخره كردن او را نداشته باشد اشكال ندارد. امام، استفتاءات، ج 2 گناهان كبيره، س 11 و 12 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 740 ؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 556 و ج 2، س 742 و دفتر: همه مراجع.

 

منبر:

حسن خلق و داشتن اخلاق خوب از جمله خصوصیات مسلمانان شمرده شده است. این ویژگی در جنبه‌های مختلف جسمی و روحی اثر دارد. یکی از وجوه این خاصیت در کلام است. اگر در کلام به این مورد توجه شود، علاوه بر این‌که باعث می‌شود که بتوانیم خوب صحبت کنیم و در مورد موضوعات درست حرف بزنیم؛ از خیلی از رذیلت‌های اخلاقی هم دور می‌شویم. از دروغ، تهمت، غیبت و .... عزت و آبروی انسان‌ها یکی از سرمایه‌های مهم است. این سرمایه‌ها از آن جنله سرمایه‌هایی است که به سبب معنوی بودن‌ش، قابلیت بازیابی کمتری نسبت به سرمایه‌های مادی دارد.

اگر کسی به سبب غیبت و تهمت این سرمایه‌ی یک مسلمان را از بین ببرد، علاوه بر این‌که مرتکب گناه و حق‌الناس در مورد آن شخص شده است، سرمایه‌های معنوی او را هم از بین برده است.

خدایا توفیق حفظ حسن خلق به ما عطا بفرما.

تمام وجوه و شئون حسن خلق در گفتار و افکار را روزی ما بگردان.

وعجل‌اللهم فی فرج مولانا صاحب‌العصر و الزمان

الفاتحع مع‌صلوات

 

روضه:

در مستندات برای اربعین دو روایت وجود دارد. یکی این‌که در آن حضور کاروان از شام برگشته را تائید می‌کند و این‌که خاندان آل‌ا... اولین زائر حسین(ع) هستند. در قول دیگر جابربن عبدالله اولین زائر حضرت است. در سوگندنامه‌ی آل محمد(ص) آمده است:

در مسیر مدینه کاروان به دو راهی رسید که یک طرف آن راه کربلا بود. به خواست خاندان اهل‌بیت راهی کربلا شدند. (در برخی نقل‌ها آمده است که زنان خاندان وحی خود را از بالای شترها بر روی زمین پرت گردند و با زانو نزدیک قبرها شدند.)

حضرت زینب با صدای جانکاه فریاد می‌زد که وای حسینم، وای فرزند علی‌بن‌مرتضی، وای محبوب دل رسول خدا. راوی می‌گوید، در این حال حضرت از هوش رفتند.

علی‌لعنت‌ا... علی القوم‌الظالمین و سیعلم الذین ظلموا، أیَّ منقلبٍ ینقلبون

...................

پ.ن) به منبر مکمل نرسیدم. اشعار امام زمانی اربعین (حجم حدود ۵۰۰ کیلو بایت) روضه سنگین اربعین  (حجم حدود ۱.۹ مگابایت)  سینه زنی اربعین (حجم حدود ۹۰۰ کیلو بایت)

 تنها می توان سکوت کرد.

 

این دلنوشته است.

صوت صدا حنجره تارهای صوتی ارتعاش نوع حرکت تارها...

این‌ها عواملی‌ست که باعث می‌شود بتوانی با دیگران ارتباط داشته باشی، حرف بزنی و طبیعتا بعد از حرف زدنت حرف هم می‌شنوی.

با امروز به نظرم چهارمین یا پنجمین روزی است که از این نعمت الهی بی‌بهره‌ام. تارهای صوتی‌ام خسته شده‌اند و مشغول استراحتند، دکتر دوم می‌گفت اگر بخواهم به طور خلاصه بگویم، فلج موقت تارهای صوتی، خوب شدنش هم بستگی به میزان استراحت و کار نکشیدن از آن‌ها و البته عدم استنشاق هوای آلوده دارد.

دکتر سوم بهتر برخورد کرد و البته علمی‌تر، لانژیت ممکن است چند روزه هم خوب شود.

ماجرا از روز بارانی حضرت علی‌اصغر(ع) با سرماخوردگی کوچکی شروع شد و رفته روز به روز صدای‌مان رفت. الان تنها در شعاع 20 تا 30 سانتی صدایم در می‌آید....

با این‌که دو یا سه سال قبل چنین موقعی هم چنین حالتی داشتم، اما این‌بار خیلی سخت‌تر می‌گذرد. فکرش را بکنید که ناگهان بدون هیچ سابقه‌ای لال شده باشید(البته الحمدلله موقت است.) چون اطرافیان هم به این نقصه‌تان عادت نکرده‌اند، بیشتر کلافه می‌شوید.

سلامتی نعمت خوبی‌ست، قدرش را بدانید.

البته.......

حرف یکی مانده به آخر:

هیئت مجازی ایام خوشایندی داشت و البته سخت، بعضی شب‌هایش سخت‌تر بود. بخصوص روضه‌ها و حتی اشاره‌هایش. برای نوشتن محتواهای هیئت از مطالعه کردن متنها، نوشتن، گوش کردن به فایل‌های مداحی و سخنرانی تا ادیت‌کردن و کم حجم کردن آن‌ها، از یک تا حدود 4 ساعت زمان گذاشته شده است.

به نظرم بی ربط نباشد که اگر اسامی منابع مورد استفاده در منبرها، احکام و روضه‌ها را هم بگذارم که ببینید، بدیهی‌‌ست که همه‌ی این کتاب‌ها تا آخر مطالعه نشده و به برخی از آن‌ها فقط برای سندیت مراجعه شده است. (البته تصویر کتب در انتهای مطلب هست):

1- مجموعه مقالات کنگره حماسه حسینی

2- معراج السعاده اثر ماندگار ملای نراقی

3- مفس‌المهموم شیخ عباس قمی

4- توضیح المسائل امام خمینی(ره)

5- رساله‌ی 8 مرجع

6- اجوبه‌الاستفتائات

7- اصول کافی

8- مقتل علامه مجلسی

9- خصائص الحسینیه، شیخ شوشتری

10- نهج‌البلاغه حضرت امیر(ع)

11-بخشی از فایل متنی مقتل لهوف، سید طاووس

هیئت مجازی ما بالاخره تمام شد، با این‌که به شدت برایم باورپذیر نبود که به ده شب برسد. اما به دعایی..... گذشت و تمام شد.

به نوبه‌ی خودم لازم دیدم از چند دسته از دوستان و عزیزان تشکر کنم.

- دسته‌ی اول آن‌هایی که علم اطلاع‌رسانی هیئت را بلند کردند، اجرشان با صاحب عزای اصلی.

- دسته‌ی دیگری که این کار را خود شیرینی، بیهوده و خنده دار تر از این برای بالا بردن بازدید وبلاگ خواندند. (البته من که نفهمیدم منظور از خود شیرینی چه بوده.)

- دسته‌ی دیگری که در برگزاری و بهتر شدن برنامه‌ها نظر دادن و حتی عده‌ای که دست به کار شدند، علی‌الخصوص صاحب وبلاگ اردیبهشت .

و در آخر دست‌بوس سید طلبه‌ای هستم که  مرا از توهم در آورد و فهماند به من؛ که من نه آنم که دانم و در واقع ندانم و ندانم که ندانم، هستم.  

پ.ن1) این روزها بیشتر تلویزیون می‌بینم؛

چند شب قبل در نمی‌دانم چه برنامه‌ای با حضور دو نماینده مجلس، مجری از یکی‌شان پرسید چرا گاهی برای استیضاح یا مواردی این چنینی یک ساعت پیش از حضور نماینده دولت یا وزیر محترم ناگهان امضاها پس گرفته می‌شود؟

جواب آقای نماینده خیلی راحت صادقانه و... بود: (قریب به این مضمون): گاهی لابی‌هایی بین وزرا و نمایندگان در خصوص امکانات حوزه انتخابیه است؛ گاهی لابی‌های شخصی؛ گاهی هم تهدیدهایی که از سوی نماینده‌ی پارلمانی وزارت‌خانه‌ی مورد نظر یا دولت می‌شود و البته گاهی نمایندگان واقعا قانع می‌شوند.

(چه مجلس خداجو، محترم و مردم‌داری داریم، البته جسارت به همه‌ی دویست و نود و چند نفر نکردیم‌ها...)

این را هم ببینید، مجلس است.

پ.ن۲) ختم صلوات با نیت سلامتی و تعجیل در فرج حضرت صاحب الزمان(عج).

پ.ن۳) این آقای تمدن استاندار محترم بعد از دو جلسه سه ساعته زیر بار تعطیلی تهران نرفت، دعا کنید اقلا یک روزش را تعطیل کند، برای من که فرقی نمی‌کند؛ این هوا برای همه ضرر دارد.